علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٧٣ - ٤ عقلانى و تجربى
ساخته باشد. بنابراين در علم سلوك، مسيرى صعودى طرح شده است كه از آغاز تا انجام آن توصيف شده است. از اين نگاه، علم سلوك پويا و متحرك است.[١]
٤. عقلانى و تجربى
از ديگر نقاط امتياز علم اخلاق و علم سلوك، تفاوت شاكله ساختارى اين دو است. فيلسوفان مسلمان، علوم فلسفى را به فلسفه نظرى و عملى تقسيم كردهاند. فلسفه نظرى كه به علوم طبيعى، رياضى و الاهى تقسيم مىشود، به مدرَكات و موجوداتى نظر دارد كه خارج از حيطه قدرت و اختيار ما هستند و تنها درصدد شناخت احوال واقعى آن موجودات هستند؛ از اينرو در اين نوع فلسفه، اعمال مطلوب ذاتى نيستند و با آنها مباشرت مستقيم ندارند.
فلسفه عملى كه به سه علم سياست مدن، تدبير منزل و اخلاق تقسيم مىشود، به مدرَكات و موجوداتى مىپردازد كه به اختيار و اراده ما با رفتار ما به وجود مىآيند و در مقام پاسخ كلى، نوعى و مطلق، به چيستى اعمال خوب و بد و «چه بايد كردها» و «چه نبايد كردها» است.[٢] لذا در اين نوع فلسفه، اعمال مطلوب ذاتى هستند و با آنها مباشرت مستقيم دارند. بر همين اساس علم اخلاق، «فلسفه عملى» نام گرفته است.[٣]
همه اقسام فلسفه، بر پايه آراى استنباطى و دادههاى استنتاجى قوه ادراكى و تعقلى نفس ناطقه انسانى شكل گرفته است. اين قوه تعقلى، دو جهت و دو كاركرد دارد: يكى جهت نظرى كه به آن «عقل نظرى» مىگويند و ديگر جهت عملى كه آن را «عقل عملى» مىنامند.
[١] - بنگريد به: مرتضى مطهرى، كليات علوم اسلامى، ج ٢، ص ٧٨ و ٧٩.
[٢] - بنگريد به: حسين بن عبدالله بن سينا، الالهيات من الشفاء، ص ٣، ٤ و ٦؛ مرتضى مطهرى، آشنايى با علوم اسلامى، ص ١٦٤ و ١٦٥.
[٣] - بنگريد به: احمد بن محمد مسكويه، تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق، ص ٣٥.