علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٤٣ - پايبندى به شريعت
آنكه به بارگاه حقيقت راه يافت، به ابزار شريعت نيازى ندارد. اين بىنيازى به مثابه بىنيازى كسى است كه از جاده طريقت گذشته و به حقيقت رسيده است و ديگر به طريقت نيازى ندارد چراكه طريقت فقط راه است؛ نه هدف! ابوالحسن اشعرى در تبيين چنين تفكرى مىنويسد:
برخى (نساك معتقدند) با عبادت به جايى مىرسند كه بعد از آن عبادتى براى خود لازم نمىبينند و آنچه براى ديگران از محرمات شرعى است، براى آنها حلال مىگردد.[١]
ابنحزم نيز مىگويد:
برخى صوفيان مىگويند: هر كه خدا را شناخت، هيچيك از احكام شرعى، مانند روزه و نماز و زكات و غيره و ديگر محرمات متوجه اونيست.[٢]
ابوحامد غزالى هم مىنويسد:
و گروهى ديگر از اين قوم بتر باشند كه طاقت جامه دريده و مختصر بر ندارند و طاقت گزاردن فرايض و ترك معاصى ندارند كه به عجز بر خويش اقرار دهند كه اندر دست شيطان و شهوات اسيرند. گويند: كار دل دارد و به صورت (ظاهر) نظر نيست كه اين براى مجاهده، كسانى را فرمودهاند كه ايشان اسير نفس خويشتن گشتهاند و ما را خود نفس بمرده است و دين ما دو قله (آب كر) شده است و به چنين چيزها آلوده نشود و متغير نگردد و چون به عابدان بنگرند، گويند: اين مزدوران بىمزدند. چون به علما نگرند، گويند: اين قوم به حديث افتادهاند و راه فراحقيقت نمىدانند.[٣]
[١] - ابوالحسن اشعرى، مقالات الإسلاميين، ص ٢٨٤.
[٢] - ابنحزم، الفصل، ج ٥، ص ٩٧؛ على آقانورى، عارفان مسلمان و شريعت اسلام، ص ٢٠٧.
[٣] - ابوحامد محمد غزالى، كيمياى سعادت، ج ٢، ص ٣٠٩- ٣٠٧.