علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٤ - تعامل فطرت و دين
مايستراكهارت در سنت مسيحى و جنيد بغدادى و ذوالنون مصرى در سنت اسلام- اما بايد دانست تشريح اين اصول و قوانين به اقتضاى زمان، استعداد مخاطبان، گستره زمانى رسالت آنان در جامعه بشرى و رتبه وجودى پيامبران در نظام هستى بستگى دارد؛ از اينرو اديان الاهى در گسترش و ژرفا متفاوت هستند. به هميندليل، پيروان عارفمسلك هر يك از اين اديان كه گستره عرفانى آنان بهوسعت دايره تفسيرى دين آنان از كتاب فطرت بازمىگردد، در توصيف ظرايفاخلاقى، مانند محبت الاهى و نيز تبيين دقايق معرفتى، مانند توحيد، در يكپايه نيستند.
اكنون اين پرسش باقى است كه كداميك از اديان الاهى در چهار ويژگى واقعيت، كليت، عدالت و جامعيت، از درجه اكمليت برخوردار است تا عارفان با مراجعه به آن، فطرت را در يك برنامه اكمل بپرورانند؟ پاسخ اين پرسش بر هيچ خردمند حقيقتجويى پنهان نيست؛ زيرا ختم پيامبرى به رسول مكرّم اسلام صورت گرفته و حكمت ختم، مقتضى تكميل نعمت دين است؛ بهگونهاىكه در اصول اعتقادى و اصول اخلاقى، اكمل اصول و در احكام، اكمل احكام است و اين نكته- آنگونهكه صدرالدين قونوى بيان كرده است- افزون بر آنكه اديان الاهى را حصهاى از دين ختمى مىشناساند، از احاطه كامل اين دين بر تمامى آن اديان الاهى نيز خبر مىدهد.[١]
دين اسلام برترين تفسير كتاب فطرت و بهترين آيين بارورى فطرت است كه با كاملترين برنامه، جنبش معنوى- عرفانى را سامان مىدهد. اين مسئله همانا راز دلسپارى عارفان مسلمان به دين اسلام است. بنابراين نبايد خاستگاه عرفان اسلامى را اولًا جز در دين الاهى و ثانياً جز در دين اسلام جست؛ براى نمونه، جنيد بغدادى بهعنوان شيخ عارفان مىگويد:
[١] - بنگريد به: صدرالدين قونوى، شرح الأربعين حديثاً، ص ٩٣.