علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٣٤٥ - ٩ رضا
دوست دارم. اگر مرا بميراند، مرگ را دوست دارم و اگر مرا باقى بدارد، بقا را دوست دارم.» در اين هنگام جابر با شنيدن اين سخن صورت امام را بوسيد و عرض كرد كه رسول خدا ٦ فرمودند:
در آينده از من فرزندى را درك مىكنى كه نام او نام من است و علوم را مىشكافد. از اينرو به باقر علم اولين و آخرين ناميده شده است.[١]
اين نكته جاى بس دقت دارد كه رضا به معناى بىتوجهى نيست؛ بلكه اهل رضا هنگام بروز بلا، آن امر ناگوار را نه اينكه نبينند و ادراك نكنند و تلخى آن را نچشند، بلكه چون آن را قضاى مولاى حكيم مىدانند، با نگاهى مبتهج بدان مىنگرند و با قلبى شادمانه معامله مىنمايند و بر آن قضا هيچ اعتراضى نكرده، چنين زمزمه مىكنند: «
الهي رضيً بقضائك و تسليماً لأمرك
» مانند كسى كه از داروى تلخ مىرنجد؛ ولى چون مىداند كه طبيب آن دارو را حكيمانه براى درمانش تجويز كرده، آن را با رضايت مىنوشد. ابوعلى دقاق مىگويد:
رضا نه آن است كه بلا نبيند و نداند، رضا آن بُوَد كه بر حكم قضا اعتراض نكند.[٢]
البته مقام رضا از برترين ظهورات عبوديت است؛ پس عارفان سترگى چون خواجهعبدالله انصارى و عبدالرزاق كاشانى، رضا را به وقوف صادق در برابر اراده الاهى تعريف كردهاند![٣] همان خصيصهاى كه ما در عبوديت به آن پرداختيم.
[١] - زينالدين مكى عاملى( شهيد ثانى)، مسكن الفؤاد، ص ٨٧.
[٢] - ابوالقاسم قشيرى، رساله قشيريه، ص ٢٩٦.
[٣] - عبدالرزاق كاشانى، شرح منازل السائرين، ص ٢٠٤ و ٢٠٥.