علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٢٠ - معرفت نفس و معرفت توحيدى
معرفت توحيدى
اين اصل در اوج سلوك ملامتى، تنها براى فحول آنان رخ مىدهد و براى سالكان متوسط كه هنوز به معرفت شهودى راه نيافتهاند و درگير خلق هستند، قابل درك نيست. از ديدگاه بزرگان ملامتى، همه آفريدههاى نظام هستى از جمله نفس آدمى به خودى خود هيچ است و با وجود خداى بيكران موجود گشته است؛ از اينرو نسبت هستى به آنان عاريتى، مجازى و غير حقيقى است. به تبع اين هستى عاريتى، تمامى افعال و اعمال نيكى كه از انسان سر مىزند نيز بهگونه عاريتى به انسان نسبت داده مىشود و درحقيقت آفريده خداى سبحان است و از اراده اختيارى او به وجود آمده است؛[١] از اينرو در مقام توحيد افعالى، خدا فاعل حقيقى و انسان فاعل مجازى است.
وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ؛[٢] با اينكه خدا شما و آنچه را كه برمىسازيد، آفريده است.
از اين جهت، اهل ملامت در برترين مقام توحيد افعالى، همه افعال را فضل و مرحمتى از سوى خدا مىدانند و به طور عاريه به خود نسبت مىدهند و هيچيك را فعل خود نمىبينند تا با اظهار آن فخر و عجب بورزند يا نگاهى رياكارانه داشته باشند كه اين خلاف ادب معالله است. از اينرو در بيان يكى از اصول ملامتى آمده است: «چگونه آدمى به داشتن چيزى كه به هيچوجه مال او نيست، افتخار كند؛ درحالىكه از ديگرى (خداى سبحان) به وى رسيده و به عاريه به او نسبت داده شده است. آيا اين افتخار از كمخردى و گستاخى طبع نيست.»[٣] اهل ملامت به دليل آنكه خداى سبحان، آن فعل مبارك را در موطن وجود آنان قرار داده و آن
[١] - ابوعبدالرحمن سلمى، مجموعه آثار، ج ٢، ص ٤٢٧.
[٢] - صافات( ٣٧): ٩٦.
[٣] - ابوعبدالرحمن سلمى، مجموعه آثار، ج ٢، ص ٤١٣.