علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٣٢٧ - ٦ توكل
استقرار دل در وجه خاص و توجه تمامرخ او به خداى وكيل را فراهم مىسازد و فضيلت توكل را با اسم وكيل همسو مىكند و با تكرار اين توجه، عنصر واگذارى معتمدانه به خداى سبحان را ملكه خويش مىكند. يكى از بزرگان عرفان مىگويد:
توكل از اصل اشتقاق يافته و آن اصل، وكالت خدا بر هر چيزى است و وكيل همان خداست و در ميان تمامى آفريدهها كفايت مىكند؛ پس توكل اكتفا به خدا همراه با اعتماد به او و بىنيازى جستن از تمامى آفريدههاست؛ چراكه ماسواى خداى سبحان به او نيازمندند و او هماره غنى بوده و هست.[١]
نشانه حصول مقام توكل، افزون بر وقار ظاهرى، طمأنينه باطنى، اعتماد قلبى و رضايت به وكالت خداى سبحان است؛ از اينرو وقتى از يحيى بن معاذ پرسيدند چه وقت آدمى به مقام توكل دست مىيابد، گفت: «آنگاه كه به وكيلى خدا رضا دهد.»[٢]
سالك با وصول به اين مقام رفيع، هرگاه درصدد تحصيل امر مطلوب خود برآمد، بايد با عقل معاش، اسباب احتسابى را بشناسد و عزم را جزم كند و با توكل بر خداى وكيل، آن اسباب را مجراى تحصيل آن امر قرار دهد: «فإذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ»[٣] و اگر در مسير حركت به گرهى برخورد يا به اسباب عطايى نياز داشت، با آرامى در انتظار قَدَر الاهى و تصميم خداى وكيل بنشيند. اميرمؤمنان (ع) مىفرمايد:
توكل، رهايى از حول و قوه و انتظار چيزى است كه قدَر الاهى را براى وى فرو مىآورد.[٤]
[١] - ابوعبدالرحمن سلمى، حقائق التفسير، ج ٢، ص ٨٢.
[٢] - ابوالقاسم قشيرى، رساله قشيريه، ص ٢٤٧.
[٣] - آلعمران( ٣): ١٥٩.
[٤] -« التوكل التبرى من الحول و القوة و انتظار ما يأتى به القدر.»( عبدالواحد آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ح ١٩١٦.)