علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٦ - تفسير يكم
الشريعة اقوالى و الطريقة اعمالى و الحقيقة احوالى
؛[١] شريعت گفتارم، طريقت كردارم و حقيقت احوالم است.
عارفان براى اين سه واژه، دستكم سه تفسير صحيح، اما نامتناقض و نامتضاد ارايه دادهاند كه هر يك به منظر خاصى توجه دارد.
تفسير يكم
در تفسير نخست كه عارفانى چون مولانا جلالالدين بلخى ارائه كردهاند، دين بهعنوان ميزان كلى اعتدالى براى عارفان، جُنگى كامل از تعاليم وحيانى است كه در تمامى احوال بارورى فطرت بايد بدان تكيه شود. اين اتكا با تعامل سهگانه عارفان با دين صورت مىپذيرد؛ نخستين گام آنكه آنان درصدد آموختن دين برآيند تا همچو شمعى ره بنماياند؛ دومين گام آنكه در مقام انجام آن آموختهها برآيند تا راه را بپيمايند و سومين گام هم آنكه در مقام يافتن قرار گيرند تا به مقصد بار يابند و ملكه جانشان گردانند. به آموختن، شريعت به رفتن، طريقت و به يافتن حقيقت گويند.
بنابراين شريعت، طريقت و حقيقت، سه نوع تعامل آدمى با آموزههاى دينى است و دين گوهرى يگانه است؛ مانند آموختن آموزه توكل، رفتن متوكلانه بر پايه آن آموخته تا سرحد جاى گرفتن در مقام توكل و ملكه گشتن آن مقام در جان. آنگاه كه ملكه گشت، ديگر نيازى به يادگيرى (شريعت) نيست. يا آنكه توحيد را بياموزى، آنگاه درصدد يافتن آن برآيى، سپس به توحيد باريابى و خداى سبحان را مشاهده كنى. آنگاه كه در اين مقام جاى گرفتى، به علم حصولى (شريعت) نيازى ندارى.
[١] - سيد حيدر آملى، جامع الأسرار و منبع الأنوار، ص ٣٤٦ و ٣٥٩؛ حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج ١١، ص ١٧٣.