علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٥٠ - فصل پنجم اخلاق توجه قلبى
همگان به تجربه دريافتهاند كه تا كسى چيزى را نشناسد و به كمالات آن آشنا نگردد، بدان علاقه نشان نمىدهد و به آن محبت نمىورزد و تا به آن محبت نورزد، دلمشغول آن نمىشود و به آن توجه نمىكند. بر اين اساس، اصل بنيادين هر توجه، افزون بر معرفت، محبت است. سعيدالدين فرغانى مىنويسد: «بدان كه حبّ اصل در هر توجه است.»[١] از اينرو هر كه به معرفت توحيدى رسيد، خداى سبحان محبوب وى گرديد و هر چه محبت الاهى در وى فزونى يافت و آتش آن بر خرمن دل بيشتر شعله كشيد، وجوه تعلقى نفس آرامآرام مىسوزد و دام آن وجوهِ مشغلهساز آهستهآهسته برچيده مىگردد و در نتيجه توجه به خداى محبوب افزايش مىيابد تا آنكه به سر حد توجه تام دايمى مىرسد. امامصادق (ع) مىفرمايد:
اصل حبّ، تبرى از غير محبوب است.[٢]
آنگاه كه بر سرّ بنده پرتو افكند، آن را از همه مشاغل و از تمامى يادها جز خداى سبحان خالى مىكند.[٣]
[١] - سعيدالدين فرغانى، منتهى المدارك، ج ١، ص ٢٣٨( با اندكى تلخيص).
[٢] -« و لأن أصل الحب التبرى عن سوى المحبوب.»(( منسوب به) الامام جعفر بن محمد الصادق( ع)، مصباح الشريعة، ص ٥٥٧.)
[٣] -« حبّ الله اذا اضاء على سرّ عبده أخلاه عن كل شاغل و كل ذكر سوى الله.»( همان، ص ٥٤٩.)