علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٠٨ - ٣ عزلت قلبى
نخواهد بود؛ بلكه شايستگى خدمت ربوبى را نيز نخواهد يافت ...؛ بلكه آدمى با داشتن رذايل، روىآورى به خدا را نخواهد يافت تا چه رسد كه خدا به او روى آورد .... خداى سبحان به داود نبى وحى فرمود كه اى داود! ياران خويش را از انجام شهوتها برحذر بدار و بترسان؛ زيرا عقل و خردِ دلهاى وابسته به خواهشهاى دنيا از من دور و محروماند.[١]
٣. عزلت قلبى
عزلت قلبى در مقابل عزلت حسى- كه به آن عزلت مريدان مىگويند- «عزلت محققان» نام دارد. در اين عزلت، عارف محقق، دل را از هر گونه تعلق به خلق خدا دور مىسازد؛ تعلقى كه دل را از ياد و ذكر خدا باز مىدارد و مايه پريشانى و پراكندگى دل مىشود؛ هرچند آن تعلق گناه عرفى نباشد. بر اين اساس، عارف محقق مىكوشد تا همّ خود را واحد كند و در اين همّ واحد، ثابتقدم و استوار، توجه خود را فقط و فقط به خداى سبحان معطوف دارد تا همواره با خداى خود انس گيرد. از اينرو نشانه عزلت قلبى، انس با خداى بىكران و وحشت از هر بيگانه ناآشنايى است. پروردگار عالميان به حضرت ختمى ٦ فرمود:
اى احمد! همّ خود را همّ واحد گردان و زبان خويش را يكى گردان و بدن خود را زنده نگه دار تا هرگز از من غافل نگردى.[٢]
و به فرموده امامصادق (ع):
خوشا به حال آن كس كه آشكارا و نهان، تمام توجه او به خداست.[٣]
[١] - احمد بن محمد بن فهد حلى، التحصين، ص ٢٢- ٢٠.
[٢] -« يا احمد! اجعل همك هماً واحداً و اجعل لسانك لساناً واحداً و اجعل بدنك حياً لاتغفل( لايغفل) ابدا.»( حسن ديلمى، إرشاد القلوب، ج ١، ص ٣٨.)
[٣] -« فيا طوبى لمن تفرد به سرّا و علانيه.»(( منسوب به) الامام جعفر بن محمد الصادق( ع)، مصباح الشريعه، ص ١٣٦.)