علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٥٣ - گونههاى اسماى حسناى الاهى
تحقق ديگرى نياز ندارد؛ از اينرو تعقل آنها متوقف بر اعتبار غير نيست؛ مانندحى. دليل نامگذارى اين اسما به اسماى نفسى، وجود صفاتى است كه تنها نمايانگر نوعى وصف عالى براى ذات و نفس خداوند هستند و از نحوه تعامل خداى سبحان با آفريدهها برنمىخيزند. مانند شريف و قادر.
اسماى تعاملى هم اسمايى اضافى هستند كه ذات الاهى براى اتصاف به آنان منوط به تحقق ديگرى است و تعقل آنها متوقف بر اعتبار غير است؛ از اينرو در مفاد هر يك از آنها «نسبت به» نهفته است؛ مانند وفى و جواد. دليل نامگذارى اين اسما به اسماى تعاملى، وجود صفاتى است كه از نحوه معامله خداى سبحان با خلايق به ويژه انسانها خبر مىدهند، مانند رئوف و رحيم.
اسماى تعاملى نيز دو گونهاند: اسماى وصفى و اسماى فعلى؛ اسماى وصفى، اسمايى هستند كه گرچه جنبه تعاملى با آفريدهها دارند، جهت تأثيرى و فعلى ندارند؛ مانند حليم و صبور؛ اما اسماى فعلى يك گونه اسماى تعاملى هستند كه جهت تأثيرى و فعلى دارند؛ مانند جواد و غفور.
اسماى الاهى اخلاقالله هستند كه دستورات دينى، انسانها را به اتصاف به آنها توصيه مىكند تا همانند خداى سبحان گردند و بين آنها تشابه و تناسب وصفى به وجود آيد. ابندباغ انصارى صاحب كتاب مشارق أنوار القلوب و مفاتح أسرار الغيوب مىنويسد:
مناسبت و مشاكلت دو قسم دارد: يك قسم مناسبتى است كه امكان كشف سرّ آن هست و قسم ديگر مناسبتى است كه كشف سرّ آن ممكن نيست. مناسبت اولى كه همان مناسبت بين بنده و خداست، مناسبت قرب نام دارد و آن با تخلق به صفات معنوى الاهى، مانند علم، احسان، رحمت، لطف و همه صفاتى كه اذن تخلق به آنها به ما داده شده است.[١]
[١] - ابندباغ انصارى، مشارق أنوار القلوب، ص ٥٦؛ نيز بنگريد به: محسن فيض كاشانى، المحجة البيضاء، ج ٨، ص ٣٣.