علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٥١ - نفسشناسى شهودى و خداشناسى شهودى
اين عمل، رفتهرفته نفس را اهل انقياد مىگرداند و ملكه تسليم در برابر اراده خدا در او پرورش مىيابد و رسم حضور و آيين عبوديت را مىآموزد؛ فقه، متكفّل اين اصل است.[١]
دو. تخلّى اخلاقى
اين اصل را كه به آن «تخليه» مىگويند، به معناى تهذيب باطن از ملكات پست و پاكسازى حجابهاى تاريك و نامناسب با عالم غيب است؛ يعنى سالك، نخست بايد بداند اگر جهت تعلق تدبيرى روح به بدن فزونى يابد و تدبيرها نيز به امور آلوده دنيوى تعلق گيرد، به رذايل اخلاقى و خوىهاى پست، مانند حسد، حرص، كبر و بدبينى گرايش يافته، آلوده مىگردد. اين گرايشها و رفتارهاى ناسوتى، مايه غفلت و چندسونگرى دل و مانع حضور و توجه به خداى سبحان مىگردند. از اينرو بايد آثار زيانبار اجتماعى و فردى آن خوىها را دريابد و با تدبر در عواقب ناگوار و وخيم دنيوى و اخروى از آن خلقها فاصله بگيرد و از خوددور سازد تا در مسير سير و سلوك، خلق و خوى نيك و فاضل سودى ببخشند؛ در غير اين صورت، نفس و جان ناپاك و ناسالمى كه در دام افتاده، پرِ پرواز ندارد و از وصول به معرفت شهودى و از يافت مقصد الاهى باز مىماند. امامعلى (ع) مىفرمايد:
عارف كسى است كه نفس خود را شناخت، پس او را آزاد كرد و از هر چه دورش مىكند، پاك گردانيد.[٢]
[١] - بنگريد به: حسن حسنزاده آملى، رساله لقاءالله، ص ٢٠١؛ سيد ابوالحسن قزوينى، مجموعه رسائل و مقالات فلسفى، ص ٢٥؛ هادى سبزوارى، شرح المنظومه، ج ٥، ص ١٧٨.
[٢] -« العارف من عرف نفسه فأعتقدها و نزهها عن كل ما يبعدها.»( حسن حسنزاده آملى، هزار و يك نكته، ص ٨٣٠؛ عبدالواحد آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ح ٤٨٤١.)