علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٤٦ - نفسشناسى علمى و خداشناسى علمى
بههمين دليل، موجود بالعرض و بالمجاز خوانده مىشوند. اين سخن، راه را براى فهم توحيد افعالى، صفاتى و ذاتى هموار مىكند كه در اينباره اندكى سخن خواهيم گفت.
ساحت دوم: نفس و روح آدمى از نفخ الاهى به وجود آمده، در كالبد انسانجاى گرفته و در اين جهان چشم گشوده است: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي؛[١] پس وقتى آن را درست كردم و از روح خود در آن دميدم.» اين نفخ اختصاصى، از نسبت فرع به اصل و مظهر به ظاهر حكايت مىكند و اين نسبت از تناسب خداى خالق و نفس مخلوق خبر مىدهد. اين تناسب قطعاً ذاتى نيست؛ زيرا حقيقت روح، حقيقت فقرى و امكانى است و حقيقت حق سبحانه، حقيقت واجبى و غنايى است كه همتايى ندارد؛ بلكه تناسب در حوزه وصف و نعت است؛ البته تناسب وصفى در اينجا در حيطه صفاتى است كه از هويت مظهرى انسان برمىخيزد؛ يعنى انسان بهعنوان مظهر، محل ظهور صفات خداوندى و آينه انعكاس آن صفات است؛ صفاتى چون حى، قدير، عالم، مريد، غفور و جواد كه بالاصاله از آنِ خداى سبحان هستند. فهم اين تناسب و شناخت، صفات راهى است براى شناخت اسما و صفات خداى سبحان. هرچند در مقابل اين اوصاف مظهرى، صفاتى در انسان وجود دارند كه از لوازم حقيقت امكانى او هستند؛ مانند نقص، حدوث و عجز كه مىتوان از راه شناخت اشيا، به طريق ضد، به اوصاف خداوندى، يعنى كمال، قدم و قدرت پىبرد.[٢] در هر دو حال «
من عرف نفسه فقد عرف ربه
». اين سخن ما را به اين نكته رهنمون مىسازد كه اسماى خداوندى در نفس و روح انسانها جبلّى هستند، نه تخلقى؛ يعنى تمامى اسماى الاهى در نفس و روح
[١] - حجر( ١٥): ٢٩.
[٢] - سعيدالدين فرغانى، مشارق الدرارى، ص ٥٤٣؛ جواد ملكى تبريزى، رسالة لقاءالله، ص ٢٦٤.