علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٤٤ - نفسشناسى علمى و خداشناسى علمى
بهعنوان شئون نفس پديد آمدهاند؛ يعنى نفس با ظهور و بروز كمالات و صفاتنهفته و پنهان خود، اين قوا را ظاهر ساخته و در موطن اعضايى كه مرتبه نازل نفس هستند، جلوه بخشيده است؛[١] براى مثال، نفس با صفت تعقل يا صفتتكلم تجلى مىكند و با اين تجلى، دو قوه از قواى خود را اظهار مىكند و ظهور تعقلى را با نام متعقّل در موطن مغز و ظهور تكلمى را با نام متكلم در موطن زبان و دهان جلوه مىدهد. پس قوا، تجليات نفس و اعضا، مظاهر و صور نفس هستند.
البته همه اين ظهورها و بروزها در پهنه وجود نفس رخ مىدهند و امواج گوناگون نفسمىباشند كه از دامنه نفس بيرون نيستند. از اينرو خود آنها وجود استقلالى ندارند و صرف ربط فقرى به نفس هستند. بنابراين قوا در عالم صغير انسان، منِ بالعرض نفس هستند كه من حيث هىهى تحقق ندارند و به تبع وجود نفس ظهور دارند و موجودند. از اين جهت، قوا منِ مجازى هستند پس در جملات من انديشيدم، من پنداشتم، من عشق ورزيدم، من بخشيدم، من ديدم، من شنيدم، من بوييدم، من چشيدم، من گريستم، من خنديدم، من خوابيدم، من رفتم و من آمدم، همه و همه آثار و ظهورات منِ بالذات نفس هستند كه مجازاً به قوا و اعضا نيز نسبت داده مىشوند. حكيمان و عارفان، چكيده بيان بالا را در قاعده «النفس في وحدتها كل القوي»[٢] گنجاندهاند.
با شناخت علمى نفس، به دايره شناخت علمى خدا وارد مىشويم. خداى
[١] - بنگريد به: سعيدالدين فرغانى، مشارق الدرارى، ص ٦٨٠ و ٦٨١؛ حسن حسنزاده آملى، معرفت نفس، ص ٨١؛ همو، ممد الهمم، ص ٣٩؛ همو، انسان در عرف عرفان، ص ١٠٢.
[٢] - بنگريد به: محيىالدين ابنعربى، الفتوحات المكيه، ج ٢، ص ٤٥٩؛ محمد صدرالدين شيرازى، الحكمة المتعالية، ج ٨، ص ١٣٤ و ١٣٥؛ حسن حسنزاده آملى، عيون مسائل النفس، ص ٣٤١- ٣٣٥.