علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٩٠ - ١ كبر
اگر درپى رفع نقص خود- مالى يا معنوى- برمىآيد، نه از سر رفع حقارت و دفع تحقير و نه براى بزرگفروشى، كه با اخلاص وجهاللهى مىكوشد تا آن نقص را به كمال مبدل سازد و در اين مسير، گهى با صبر، گاه با توكل، زمانى با تسليم و گاهى با رضا، با خداى سبحان معامله مىكند و هيچگاه به حسد، كينه و حرصى كه ميراثى جز آه و رنج ندارند، مبتلا نمىشود.
البته كبر و عزت، با وجود تفاوت جوهرى، قالبى مشابه دارند؛ زيرا اولًا، كبر بهعنوان يك خصيصه ناپسند، طغيان نفس اماره است كه مقابل آن تواضع پسنديده است؛ برخلاف عزت كه ماده حكمت و اصل فطرت و مقابل آن، ذلت ناپسند است. امامسجاد (ع) در دعاى مكارم اخلاق، خدايش را اينچنين خطاب مىكند: «بارخدايا! عزّتم ده و به كبر مبتلايم نساز.»[١]
ثانياً، كبر از جاهل پست برمىآيد تا خود را برتر از آنچه هست، نشان دهد؛ ولى عزت از عالمى رفيع برمىآيد كه حاضر نيست به دليل خواسته زودگذر دنيوى، خود را ذليل كند؛ از اينرو چه بسا ذلت، آفت تواضع مىگردد كه بايد عزت را بهعنوان خط اعتدال تواضع، منش خويش قرار داد.[٢]
اگر در اين تفاوت جوهرى دقت شود، چه بسا رفتار عزتمندانه يك مؤمن خدايى به كبر تعبير نگردد؛ براى مثال وقتى شخصى به امامحسن مجتبى (ع) گفت: همانا در شما كبر وجود دارد، امام فرمود: «هرگز! كبر تنها از آن خداست؛ ليكن در من عزت است.»[٣] خداى سبحان فرمود: «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ.»[٤]
[١] -« و اعزّنى و لاتبتلنى بالكبر.»( صحيفة سجاديه، دعاى ٢٠، ص ١٣٢.)
[٢] - بنگريد به: ابوحفص عمر بن محمد سهروردى، عوارف المعارف، ص ١٤٥؛ سيد روحالله موسوى خمينى، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص ٣٣٦.
[٣] - محمدباقر مجلسى، بحار الأنوار، ج ٢٤، ص ٣٢٥.
[٤] - منافقون( ٦٣): ٨.