علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٩٢ - ٢ دنيا دوستى
روزى حضرت امير (ع) پس از جنگ بصره، به خانه علاء بن زياد حارثى، از ياران خود رفت تا حال وى را بپرسد. وقتى فراخى خانه او را ديد، فرمود: «اين خانه وسيع در دنيا به چه كارت آيد كه در آخرت نيازت به چنين خانهاى بيشتر شايد! آرى و اگر بخواهى به آخرت بدان برسى، مىتوانى. در آن به پذيرايى ميهمان خواهى نشست و با خويشاوندانت خواهى پيوست و حقوقى را كه بر گردن دارى، بيرون توانى ساخت و به مستحقانش رسانى و بدينسان به آخرت توانى پرداخت.»
علاء گفت: «اى اميرمؤمنان! از برادرم عاصم بن زياد شكايت دارم» امام فرمود: «چرا؟» گفت: «جامه پشمين به تن كرده و از دنيا روى برگردانده است.» امام فرمود: «او را نزد من آريد.» چون نزد امام آمد، بدو گفت: «اى دشمنك خويش! شيطان سرگشتهات كرده و از راهت به در برده. بر زن و فرزندانت رحمت نمىآورى و چنين مىپندارى كه خدا آنچه پاكيزه است، بر تو روا فرموده؛ اما ناخشنود است كه از آن بردارى؟ تو نزد خدا خوارتر از آنى كه مىپندارى!» عرضه داشت: «اى اميرمؤمنان! پس چرا تو اين پوشاك زبر بر تن كردى و غذاى دشوار مىخورى؟» امام فرمود: «واى بر تو! من نه چون توأم، كه خدا بر پيشوايان دادگر واجب فرمود خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا مستمندى تنگدست را به هيجان نيارند و به طغيان واندارند.»[١]
حال اگر كسى اين گذرگاه را جاهلانه توقفگاه بداند و سراى مراقبت را مستانه سراى غفلت پندارد، شادمانه بر آن تكيه زند و نعم الاهى را به چشم لذايذ نفسانى بنگرد، قلب خويش را به آن مشغول بدارد و به آن دلبسته گردد و توجه دل را به وجه نفسى معطوف بدارد و چون طاغيان از وجه الاهى روى بگرداند، دنيايش چهره كريه به خود مىگيرد.[٢] اين همان دنياى ناپسندى است كه قرآن
[١] - نهجالبلاغه، خطبه ٢٠٩، ص ٢٤٣ و ٢٤٤.
[٢] - قال الله لداود:« يا داود! احذر القلوب المعلّقة بشهوات الدنيا فان عقولها محجوبة عنى.»( محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج ١٤، ص ٣٩.)