علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٧ - تفسير يكم
مولوى در آغاز دفتر پنجم مثنوى معنوى مىنويسد:
شريعت همچو شمع است، ره مىنمايد و بى آنك شمع به دست آورى، راه رفته نشود و چون ره عبدالواحد آمدى آن رفتن تو، طريقتاست و چون رسيدى به مقصود، آن حقيقت است. همچنانكه حاصل آنك شريعت همچون علم كيميا آموختن است از استاد يا ازكتاب و طريقت استعمال كردن داروها و مس را در كيميا ماليدناست و حقيقت زر شدن مس. كيميادانان به علم كيميا شادند كه ما علم اين مىدانيم و عملكنندگان به عمل كيميا شادند كهچنين كارها مىكنيم و حقيقتيافتگان به حقيقت شادند كه ما زر شديم و از علم و عمل كيميا آزاد شديم. يا مثال شريعت همچو علمطب آموختن است و طريقت پرهيز كردن بهموجب طب و داروهاخوردن و حقيقت صحت يافتن ابدى و از آن هر دو فارغ شدن، چون آدمى ازين حيات ميرد، شريعت و طريقت ازو منقطع شود وحقيقت ماند. شريعت علم است و طريقت عمل است و حقيقتالوصول الى الله.
فَمَنْ كَانَ يَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا؛[١] پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد، بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد.[٢]
بر اين اساس، عزيزالدين نسفى مىگويد:
هر كه قبول مىكند آنچه پيغمبر وى گفته است، از اهل شريعت استو هر كه مىكند آنچه پيغمبر وى كرده است، از اهل طريقت است و هر كه مىبيند، آنچه پيغمبر وى ديده است، از اهل حقيقتاست.[٣]
[١] - كهف( ١٨): ١١٠.
[٢] - جلالالدين محمد مولوى بلخى، مثنوى معنوى، ص ٦٢١؛ با اندكى تلخيص.
[٣] - عزيزالدين نسفى، انسان كامل، ص ٧٤.