علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٩٨ - ٢ تدبير ربوبى مولاى هستى
تدبير خود را كه آشكارا از آن خود مىداند، اندكاندك تنگ گرداند تا عبوديت را در وجود خويش ترقى دهد؛ يعنى آهستهآهسته و به قدر توان روحى خويش در مواقع مختلف كه معمولًا از خواسته بشرى و تقاضاى دنيوى برمىخيزد، به حسب نياز آن موقعيت، به جاى آنكه خود به اختيار و اراده خويش آن را تأمين كند، آن را به مولاى مدبّر واگذارد تا او به تدبير آن امر بپردازد و آن نياز را براساس حكمت خود، پيش روى وى قرار دهد. سپس به تدريج با اين روش به اوج عبوديت نزديك شود تا در نهايت به اين سخن امام حسين (ع) برسد:
الهي أغنني بتدبيرك لي عن تدبيري و باختيارك عن إختياري
؛[١] بارخدايا! مرا در امورم با تدبير و اختيارت، از تدبير و اختيارم بىنياز كن.
عبدالصمد همدانى مىنويسد:
به مقدار نفى اختيار بنده، موافقت در تدبير بيشتر مىشود ... پس همواره بنده به واسطه ترك اختيار و خواست گوناگون كه در طبيعت وى است، از حضيض پستى بشريت به درجات قرب ترقى مىنمايد تا چون به درجه اعلاى بىاختيارى رسد و او را هيچ خواستى نباشد؛ آنگاه از حضيض بشريت به دوره عبوديت ترقى تواند نمود.[٢]
بر اين اساس، عارفان برآنند كه «از علامات عبوديت ترك تدبير بود و ديدن تقدير»[٣] كه البته قله مقام عبوديت، فناى در اراده حق سبحانه است؛ بهگونهاى كه عارف فنايافته- آنگونه كه سيد هاشم حداد گويد- همچون پركاهى در فضاى لايتناهى، بىاراده مىچرخد؛ مانند طفلى كه تا ششماهگى كاملًا در يد
[١] - عباس قمى، مفاتيح الجنان، دعاى عرفه، ص ٤٥١.
[٢] - عبدالصمد همدانى، بحرالمعارف، ج ٢، ص ١٨١.
[٣] - ابوالقاسم قشيرى، رساله قشيريه، ص ٣٠٤؛ نيز بنگريد به: عبدالرزاق كاشانى، شرح منازل السائرين، ص ٢٠٨.