علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٢٤ - معرفت توحيدى
معرفت توحيدى
معرفت نخستين گوهرى است كه سالكان عاشقپيشه كوى طريقت، آن را در پهنه دل خويش گسترانيدهاند و با آن به سوى خداى محبوب و معشوق پرواز كردهاند؛ زيرا تا معرفت در دل ننشيند، محبت سر نمىگشايد؛ از اينرو هر كه محبوب و كمالات وى را بيشتر بشناسد، عشق و محبت وى برافروختهتر و شديدتر مىشود[١] و مصداق اين آيه مىگردد كه: «وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ؛[٢] كسانى كه ايمان آوردهاند، محبت بيشترى به خدا مىورزند.» اين نگرش ما را بر آن داشت تا از ديدگاه رهبران مسلك عشق، معرفت توحيدى را اصلى از اصول عاشقى برگزينيم.
عاشق در معرفت توحيدى، خداى سبحان را وجود بيكرانه و نامحدودى مىداند كه نظام هستى را به خود اختصاص داده و هيچ وجودى را بهعنوان وجود حقيقى در پهنه هستى نپذيرفته است؛ از اينرو تنها وجود و موجود حقيقى اوست. اين وجود پهناور، صاحب كمالاتى است كه در اوج زيبايىاند و به آنان اسماى حسناى خداوندى مىگويند. اين اسما همراه با وجود بيكرانه خدا در پهندشت هستى گستردهاند و هر يك در موطن مناسب خود و به قدر قابليت آن موطن جلوه مىكنند و با اين تجلى، سراسر هستى را مىآرايند. از اينرو سراى پهناور هستى، آشكار و نهان، جلوهگاه اسما و كمالات خداوندى است و همه پديدهها و آفريدههايى كه در اين سرا در كسوت ظهور درآمدهاند، آيات، مظاهر و آينههاى اين اسما هستند.[٣] امامعلى (ع) در فرازى از دعاى كميل چنين مىفرمايد: «و باسمائك
[١] - بنگريد به: نجمالدين كبرى، فواتح الجمال و فوائح الجلال، ص ١٩٣؛ سيد على همدانى، مشارب الأذواق، ص ٣٧؛ ابندباغ انصارى، مشارق أنوار القلوب و مفاتح أسرار الغيوب، ص ١١.
[٢] - بقره( ٢): ١٦٥.
[٣] - بنگريد به: عبدالرحمن جامى، اشعة اللمعات، ص ٤٤.