علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٠ - تعامل فطرت و دين
بزرگ در عالم انسانى است؛ رويدادى شورانگيز به نام عرفان كه هماره در درون انسانهاى بيداردل رخ مىنماياند. الكسيس كارل مىنويسد:
حقيقتاً چنين به نظر مىرسد كه احساس عرفانى، جنبشى است كه از اعماق فطرت سرچشمه گرفته است و يك غريزه اصلى است.[١]
|
آن خداوندى كه از ماء مهين |
كرد پيدا صورتى زهره جبين |
|
|
تخم عرفان در زمين دل نهاد |
از وجودش جان عالم گشت شاد[٢] |
|
در طول تاريخ اسلام، كسان بسيارى بودهاند كه از فراخناى دل، اين خروش فطرى و خيزش عرفانى را شنيده و كوشيدهاند تا به آن پاسخ دهند و خصايص پنهان فطرت را آشكار سازند و آنها را از اجمال به درآورند و به تفصيل از چيستى آنها آگاه شوند و مصاديق آنها را بشناسند و دين فطرى را همهجانبه مطالعه و ريزبينانه تفسير كنند و به دقت آن را بهكار بندند؛ در نتيجه به قدر توان، فطرت خود را شكوفا ساخته، به فضايل فطرى فعليت بخشند و دريافتى زنده و حضورى از حقايق معرفتى بيابند؛ سپس آنچه در طول سير شكوفاسازى فطرت خود تجربه كردهاند، توصيف و تبيين كنند و طى آن عرفان فطرى را به صورت مكتب عرفانى سامان دهند.
تعامل فطرت و دين
عارفان مسلمان در طى اين تلاش عارفانه، به حتم به آيينى تمسك جستهاند تا با آن به يك روش منطقى انكشاف فطرت دست يابند؛ زيرا گرچه دين فطرى هم در بعد انديشه و هم در بعد رفتار، نقش هدايتگرى دارد، هدايت آن به دليل
[١] - الكسيس كارل، ايدئولوژى الاهى، ص ١٥٤؛ كريم فيضى، عرفان شيعى، ص ٢٦.
[٢] - محمد صدرالدين شيرازى، مثنوى، ص ١٣٤.