علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١٨ - فطرت
و فضايل اخلاقى بهعنوان اخلاق عملى را مىتوان «دين فطرى»[١] نام نهاد كه در ادبيات اهل بيت : «دين حنيف»[٢] نام گرفته است.
حال اگر فطرت را از آن جهت كه در قالب تن جاى گرفته و به تعلّق نفسى مبتلا گشته در نظر بگيريم، خصايص او به سه ويژگى مبتلا مىشود؛ بهخصوص آنكه اشتغالات آلوده نفسانى نيز بر اين تعلّق نفسى افزوده گردد. آن سه عبارتاند از: پنهانى و ناپيدايى، اجمال و ابهام و ضعف وجودى. راز ابتلا به اين سه ويژگى را بايد در مستورى روح در بدن جست؛ زيرا اين استتار اولًا مايه احتجاب فطرت گشته، موجب ناپيدايى و پنهانى بسيارى خصايص فطرى مىگردد و درنتيجه از آگاهى حضورى انسان به آن خصايص كاسته مىشود؛ بلكه او را به غفلت دچار مىكند؛ ثانياً موجب ابهام و اجمال آن خصايص مىگردد؛ بهگونهاىكه آدمى از چيستى آنها آگاهى تفصيلى نداشته، حتى از شناخت مصاديق واقعى آنها باز مىماند؛ ثالثاً موجب ضعف وجودى آن خصايص مىشود، بهگونهاى كه آن ظهور عينى و شكفتگى وجودى كه در فطرت وجود دارند، به بذرهاى ناشكفته مبدّل گشته، بهصورت بالقوه در آدمى جاى مىگيرند؛ هرچند همين وجود بالقوه نيز زير پرده استتار و احتجاب، به صورت گرايشهاى فطرى، ظهور ضعيف دارند؛ همانند خداخواهى، حقيقتجويى، كمالگرايى، علمآموزى، جمالدوستى و فضيلتخواهى. ازاينرو اگر آدمى با اندكى رياضت، جهت نفسانى را به ضعف بكشاند و از اشتغالات آلوده بكاهد، اين گرايشها شدت يافته، اندكاندك فطرت و خصايص آن از كمون به بروز و از اجمال به تفصيل درمىآيند و توانمندى قابل توجهى
[١] - سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج ١٦، ص ١٩٣.
[٢] - الامام الباقر( ع) سأله زرارة عن قول الله عزوجل:( حنفاء لله غير مشركين به) و عن الحنيفية؟ قال:« هى الفطرة التى فطر الناس عليها.»( محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ٣، ص ٢٧٩؛ محمد محمدىرىشهرى، ميزان الحكمة، ج ٣، ص ١٢٧٧.)