علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٠٦ - ١ عزلت حسى
با عزلت حسى، قواى ظاهرى (حواس پنجگانه) كنترل مىشود؛ زيرا اگر هر يك از آنها به لذايد خود مشغول گردند، مايه دلمشغولى و پراكندگى خاطرمىشوند و قلب را از تمركز و توجه باز مىدارند. نجمالدين كبرى در اينباره مىگويد:
عزلت خروج ارادى و انقطاع اختيارى از آميزش با مردم است. اصل عزلت، بازداشتن حواس از تصرف در محسوسات به وسيله خلوت است؛ زيرا هر آفت و فتنه و بلايى كه روح به آن مبتلا گشته و نفس با آن تقويت شده و صفات نفس در آن رشد كرده، از روزنه حواس درآمده است و با آن، نفس روح را تابع خود ساخته، به طبيعت پست كشانده و آن را محدود كرده، بر او استيلا يافته است. پس با خلوت و عزلتِ حواس، مدد و يارى نفس از دنيا و شيطان منقطع مىگردد و كمك هوا و شهوت از بين مىرود.[١]
البته عزلت حسى در فرهنگ اسلامى، گونهاى از رهبانيت مسيحى نيست؛ زيرا گرچه چهره پسنديده رهبانيت مسيحيان، ترسدلى و برپايى عبادتهاست، چهره ناپسند آن انزواى دائم و كامل از جامعه، ترك تمامى لذايذ دنيوى و سكنا گزينى در دوردستهاست؛ درحالىكه در عزلت حسى، اگرچه گوشهنشينى توصيه مىشود، دايم و كامل نيست و هر دل تشنهكامى در برههاى از زمان كنج خلوت را برمىگزيند تا براى مبتديان، دورى از مردم باشد و براى واصلان، انس با خداى سبحان را به ارمغان آورد. امام صادق (ع) مىفرمايد:
هيچ پيامبر يا وصى پيامبرى نيست، مگر اينكه در زمانه خود عزلت و خلوت را برگزيند؛ يا در آغاز زندگى يا در پايان عمر.[٢]
[١] - نجمالدين كبرى، الأصول العشرة، ص ٥٢.
[٢] -« ما من نبى او وصى الا و اختار العزلة فى زمانه، اما فى ابتدائه او فى انتهائه.»( سيد مهدى بحرالعلوم، رساله سير و سلوك، ص ١٦١.)