علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٣٣ - ذكر
ثالثاً اين كلمه، ذكر جامع است؛ يعنى به صراحت، دو جهت تفرقهزدا با «
لااله
» و جمعيت ساز با «
الا الله
» را داراست و اين دو جهت را بر دل حاكم مىسازد. نجمالدين كبرى مىگويد:
كلمه «
لا اله الا الله
»، معجونى مركب از نفى و اثبات است، پس با نفى (
لا اله
) مواد فاسدى كه به آنها بيمارى دل، بندهاى جان، تقويت نفس و پرورش صفات نفسانى متولد مىشوند؛ صفاتى كه اخلاق ناپسند و اوصاف شهوانى و تعلقات كونى هستند و با اثبات (
الا الله
) دل از آن رذايل اخلاقى كه به سبب انحراف مزاج اصلى بروز كردهاند، به صحت و سلامتى رسيده و به واسطه نورى كه از آن درآيد، به مزاج سالم دست يافته، با نورالله حيات مىيابد. پس روح به شواهد حق و تجلى ذاتى و صفاتى او آراسته گردد.[١]
اميرمؤمنان (ع) پس از آنكه ذاكر را تن به خلوت و رو به قبله دعوت مىكند، مىفرمايد:
ذاكر چشم فرو بندد و با تعظيم و قوت ذكر را آغاز كند، بهگونهاى كه (اولًا) از فراخناى سرّ از كلمه «
لا اله الا الله
» مطلع گردد و آن را بر قلببكوبد؛ آنگونه كه تأثير آن بر تمامى جوارح برسد. (ثانياً) با صداىآهسته ذكر گويد، همچنان كه خداى تعالى فرمود: «
واذكر ربك في نفسك تضرعا و خفيه و دون الجهر من القول بالغدوّ و الآصال»؛
و دردل خويش پروردگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس، بىصداى بلند، ياد كن.[٢] (ثالثاً) در قلب، در معناى آن تفكر كند؛ بهگونهاى كه ذكر تمامى اعضا را دربر بگيرد و در آن مستغرق گرداند؛ زيرا ورود آن (به دل) هر وارد (بيگانه و مشغله آورى) را به «
الا اله
» نفىمىكند و محبت آن را قطع مىكند و خدا را با «
الا الله
» تثبيت
[١] - نجمالدين كبرى، الأصول العشرة، ص ٥٧.
[٢] - اعراف( ٧): ٢٠٥.