علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ١١٢ - فصل سوم مسلكهاى سلوكى
حسبِ غلبه ظهور و بروز آن مسلك، آن را به قرنى خاص نسبت داديم و عارفان پايهگزار آن مسلك را نام برديم؛ براى مثال اگرچه مسلك عشق در قرون پنجم و ششم ظهور گسترده داشته و در آثار احمد غزالى و روزبهان بقلى انعكاس يافته است، اما منكر وجود بزرگان عشق، مانند رابعه عدويه، بايزيد بسطامى و شبلى در قرون دوم، سوم و چهارم نيستيم.
ثانياً عارفان آن قرن يقيناً تنها اربابان آن مسلك خاص نيستند و ما نيز چنين قصدى نداريم؛ بلكه درصدد هستيم تا مسلك غالب را كه در آن قرن، پيروان بسيار و ظهور بيشترى دارد، معرفى كنيم؛ هر چند در كنار آن پيروان، عارفان بزرگى هستند كه از آن مسلك پيروى نكرده، به روش ديگرى مشى سلوكى داشتهاند؛ مانند مسلك اخلاص كه در قرن سوم و چهارم در خطه خراسان و با عنوان سلوك ملامتيه بروز و ظهور داشته است؛ اما در همين دو قرن، عارفان بزرگى چون جنيد بغدادى و ابوسعيد خراز بودهاند كه چنين مسلكى نداشتهاند.
راز تفاوت مسلكها و گزينش سنتها در تفاوت استعدادها و افقهاى فهم عارفان در درازاى تاريخ عرفان است. برخى عارفان قرن دوم، مانند مالكبن دينار به اندازه افق فهم كه از قابليت و استعدادشان نشئت مىگيرد، راه وصول به خداى سبحان را زهد دانستهاند؛ زيرا آنان در مطالعه لايه ظاهرى و نمايان دين به صراحت به اين نكته رسيدهاند كه دل، صحنه كارزار بين خدا و نفس و ميدان مبارزه گرايشهاى فطرى الاهى و گرايشهاى ناسوتى نفسانى است و لشكر نفس و منشأ گرايشهاى نفسانى، دنيادوستى و دنياطلبى است كه زهد در نقطه مقابل آن قرار دارد. از اينرو سنت زهد را اصل سلوكى صراط سلوك خود برگزيدند و سلوك زاهدانه را به وجود آوردند؛ اما برخى عارفان قرنهاى سوم و چهارم به دليل ترقى استعداد و افق فهم، منشأ گرايشهاى نفسانى را ريا دانسته، نقطه مقابل آن را اخلاص يافتند از اينرو سنت اخلاص را اصل سلوكى خود