علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٨٤ - ١ كبر
كمالى كه دارد، چه به حقيقت داشته باشد يا به پندار، رضايتمندانه به خود بنگرد و نه از سر قياس با ديگران، در خويشتن خويش، خود را بزرگ بشمارد و چنان بر آن داشته تكيه زند و اعتماد كند كه انگار آن نعمت و كمال، مانند دارايى، دانايى و زيبايى، عطاى خدا نيست؛ بلكه سرمستانه آن را از توانايىها و شايستگىهاى خود بداند.[١] گرچه برخى پا فراتر نهاده، رفتار زشت خود را به ديده خود زيبا مىبينند و آن را خوب مىپندارند؛ بلكه چنان از خود راضى هستند كه بر خداى سبحان منت مىگذارند كه من چنين نعمت و كمال معنوى را دارم. امام كاظم (ع) مىفرمايد:
عُجب چند درجه دارد: از جمله اين كه كردار بد بنده به نظرش جلوه كند و آن را خوب پندارد و از آن خوشش آيد و گمان كند كه رفتارى زيباست و از جمله اينكه چون بنده، به پروردگارش ايمان دارد، بر خداى عزيز و جليل منت مىنهد. درصورتىكه خدا بر او منت دارد (كه نعمت ايمان را به وى ارزانى داشته).[٢]
چنين عجبى، آفت سلوك است و روح عبادات را كه بايد توجه الاهى باشد، به توجه نفسى آلوده مىكند و نه تنها سالك را از ترقّى در صراط سلوك باز مىدارد، او را به پستى مىكشاند؛ براى مثال رسولاكرم ٦ فرمودند:
خداى متعال فرمود: من به آنچه صلاح امر بندگانم به آن است، آگاهم. برخى بندگان مؤمنم در عبادت مىكوشند؛ از خواب (شيرين) و بالش (نرمين) برمىخيزند و در پرستشم بسيار مىكوشند و خود را به رنج مىاندازند؛ اما من يك شب يا دو شب از سر لطف و مصلحت، به هر يك از آنان نگريسته و آنان را با وجود ميل به بيدارى، به خواب وامىدارم كه تا صبح بخوابند، آنگاه كه بيدار شدند، سخت از نفسشان
[١] - بنگريد به: مهدى نراقى، جامع السعادات( علم اخلاق اسلامى)، ج ١، ص ٣٩٠ و ٣٩١.
[٢] - محمد بن يعقوب كلينى، الأصول من الكافى، ج ٢، ص ٣١٣.