علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٨٥ - ١ كبر
بيزارى مىجويند و با خشم بر او عتاب مىكنند؛ (سرّ اين امر آنكه) اگر من آنان را با مرادش كه عبادت است، واگذارم، از اين عبادت و اعمالشان دچار عجب مىشوند و در اين حال به تباهى مىافتند؛ تا اندازهاى كه گمان مىكنند بر تمامى عابدان فائق گشته و (در عبادت، نه تنها كوتاهى نكرده، بلكه) از حد كوتاهى گذر كرده است. در اين هنگام، آنان علىرغم گمانشان كه من دارم به خدا نزديك مىشوم، از من دور مىگردند.[١]
علت دوم، يعنى خوارى و حقارت را بايد در ناكامىها يا ندارىهاى متكبر جستجو كرد؛ زيرا چه بسيار انسانها كه از نداشتن كمال و نعمتى در آتش حسادت مىسوزند يا به دليل عجز از انتقام، كينهاى در دل مىپرورانند يا به دليل يك ناكامى، دچار سرخوردگى روحى مىشوند كه همه اينها مىتوانند مايه حقارت وى شوند؛ حقارتى كه چه بسا با كمبود روحى همراه است. از اينرو در مواقع مختلف براى فروكش ساختن حقارت و آرميدن درد و رنج آن كمبود، نعمتها و كمالاتى را كه دارد، به رخ ديگران مىكشد و آشكارا تكبر مىورزد، مانند طاوس كه به پرهاى رنگين خود مىنازد و خرامانخرامان، دم خود را بدينسو و آنسو مىبرد و چون خودبينى نازنده، به دُم و پرهاى خويش مىنگرد و از زيبايى پوششى كه بر تن دارد و طوقها كه بر سر و گردن دارد، قهقه سر مىدهد و چون نگاهش به پاهاى خود مىافتد- مانند آن كس كه بر نقص خود نگريست- بانگى برآرد كه گويى گريان و نالان است و آوازى كند، چنانكه گمان برى در درون از اندوهى جانكاه مىرنجد.[٢] لذا تكبرها بازتاب حقارتهاست.[٣]
[١] - ابنفهد حلى، عدة الداعى، ص ٢٧٠.
[٢] - بنگريد به: نهجالبلاغه، خطبه ١٦٥، ص ١٧٠.
[٣] - امام على( ع):« ما تكبّر إلا وضيع» و« كل متكبر حقير».( عبدالواحد آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح ٩٤٦٧ و ٦٧٣٧.)