علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٢٩٥ - ٢ دنيا دوستى
«دنيا را براى جز دنيا آفريدهاند، نه براى دنيا»[١] در جامعه بشرى كسانى بودهاند و هستند كه تمامعيار از ايمان تهى گشتهاند[٢] و دنيا را نه مسير، بلكه مقصد و نه وسيله، بلكه هدف مىبينند؛ از اينرو شهر دل را به دنياى ناپسند آلوده مىكنند و دنيا را محور تمامى انديشهها و كردارها مىدانند و تنها به آن مشغول مىگردند. اين قدر و اندازه علم و آگاهى آنان است؛ يعنى وراى دنياى خويش، جهان ديگرى نمىبينند و آن را درنمىيابند تا آن را بهعنوان مقصد برتر خود برگزينند:
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا* ذَلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنْ الْعِلْمِ؛[٣] پس از هر كس كه از ياد ما روى برتافته، جز زندگى دنيا را خواستار نبوده است روى برتاب؛ اين منتهاى دانش آنان است.
در مقابل، كسانى كه مىخواهند دنياى مادى را تنها يك مسير بدانند، بلكه خواهان روىگردانى از دنياى ناپسند هستند، بايد به وجود جهان جاودانه اخروى، معرفت يقينى بيابند تا اندكاندك با تعالى و تقويت آن معرفت، نفس را از طغيان و عصيان باز دارند و دل را از غفلت برهانند و زمينه را براى توجه الاهى فراهم آورند. امام صادق (ع) مىفرمايد:
خداى تعالى خطاب به موساى كليم (ع) فرمود: همانا بندگان صالحم به قدر علمشان به من در دنيا زهد مىورزند و ديگر بندگانم به قدر جهلشان به من به دنيا رغبت دارند.[٤]
از اينرو ابوطالب مكى مىنويسد: «اصل رغبت به دنيا ضعف يقين است.»[٥]
[١] -« الدنيا خلقت لغيرها و لم تخلق لنفسها.»( نهجالبلاغه، حكمت ٤٦٣، ص ٤٤٣.)
[٢] -« انما الحياة الدنيا لعب و لهو و أن تؤمنوا و تتقوا يؤتكم أجوركم.»( محمد( ٤٧): ٣٦)
[٣] - نجم( ٥٣): ٢٩ و ٣٠.
[٤] - محمد بن بابويه قمى( صدوق)، الامالى، ص ٥٣١.
[٥] - بنگريد به: ابوطالب مكى، قوت القلوب، ج ١، ص ٤٣٢.