علم سلوک - فضلى، على - الصفحة ٩٤ - ٤ دسته تنظيم و انسجامبخشى
سه. رويكردى براساس طبقهبندى سالكانه
اين رويكرد به اين معناست كه واصلان بر پايه تجارب سالكانه خويش به مطالعه دقيق ارباب سلوك پرداختهاند تا به افق سلوكى و خصيصه اصلى هر يك دست يافتهاند. سپس آنان را بر پايه آن افق و براساس آن خصيصه اصلى، صنفصنف كردهاند و بر هر صنفى نام خاصى نهادهاند و در جامعه عرفانى تبارشناسى كردهاند؛ مانند كتاب الضياء نگاشته ابوسعيد خراز (م. ٢٧٩ ق)، مشرب الارواح نوشته روزبهان بقلى (م. ٦٠٦ ق) و بحرالمعارف اثر عبدالصمد همدانى (م. ١٢١٦ ق).
ابوسعيد خراز در كتاب بسيار مختصر الضياء، نخست به توصيف ارباب حيرت يا «اهل تيهويه» پرداخته است؛ آنان كه حجاب ميان خود و خدا را برداشته و با خروج از نفس خويش، به حبيب پيوستهاند و در نور درخشان وحدت الاهى جاى گرفته و در آن گم گشتهاند. پس خدا حجابها را از دلهايشان برداشته، خود بر ارواحشان تجلى كرده و از افهامشان پردهبردارى كرده تا روح يقين به آنان ارزانى شد. پس با شكر و سپاس از آن مقام بازگشته، در نور بهاى خداى سبحان متحير شدهاند؛ اما آنان كه خواستار چنين مقام برترى هستند، هفت صنف و هفت طبقهاند كه هر طبقهاى بر سنتى خاص تكيه داشته، بر بال آن نشسته و سلوك پيشه گرفتهاند.
مؤلف براساس اين تبارشناسى به طبقهبندى آن اصناف هفتگانه مزبور پرداخته كه به ترتيب عبارت است از: اهل اشارات كه به صدق در حركتاند؛ اهل ولوج و دلوج كه با علم در سيرند؛ اهل مجاهده كه با جهاد روحانى و از خودگذشتگى در سلوكاند؛ اهل خصوصيت كه به عطاى الاهى در صراط سلوك در حركتند؛ اهل تجريد كه با زهد، يعنى با انقطاع تام از جهان در سيرند، اهل استيلا و تمكين كه يابندگان غيب الاهى هستند، و اهل محابات، بهعنوان برترين طبقه كه واصلان به مقام فنايند؛ بهگونهاى كه همه پيوندهايشان با جهان