ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٨٨
ابو الفرج در مقاتل خود از جمعى با سند نقل كرده كه يحيى از نبرد فخ جان به در برد و مدتى در شهرها آواره بود و پناهگاهى مىجست، فضل بن يحيى مكانش را دانست و به او نوشت از آنجا به ديلم برود و نوشتهاى به او داد كه كسى متعرض او نشود، ناشناس رفت تا وارد ديلم شد و خبر او به رشيد رسيد، او هنوز در راه بود كه رشيد نواحى مشرق را به فضل بن يحيى سپرد و به او دستور داد كه يحيى را دستگير كند، او به يحيى نوشت كه خود را به ديلم رساند و جمعى از اهل كوفه هم مانند حسن بن صالح كه مذهب زيديه داشت در خدمت يحيى بودند، هارون به فضل نوشت كه به سوى يحيى برود و با او پيشنهاد صلح و امان كند، فضل با ياران خود رفت و با يحيى نامه نگارى كرد و چون يحيى از ياران خود اطمينان نداشت حاضر شد صلح كند و امان نامه بگيرد ولى شروط امان و شهود آن را كه پيشنهاد شده بود نپذيرفت و عهد نامهاى با شروط و شهود دلخواه خود براى فضل فرستاد و او هم نزد رشيد فرستاد، و رشيد به دلخواه او عهد نامه امانى براى او فرستاد و با فضل مصالحه كرد، و فضل بلاد ديلم را تصرف نمود عهد نامه در دو نسخه بود يكى را رشيد نگه داشت و يكى را براى يحيى فرستاد.
يحيى با فضل به بغداد رفت و هم كجاوه او وارد بغداد شد و رشيد جوائزى به ارزش دويست هزار اشرفى به او بخشيد و خلعت و بارهاى فراوانى به او داد و او را در بغداد نگه داشت و مدتى در نيرنگ بود كه توطئه بر عليه يحيى بكند و پروندهاى براى او بسازد تا مردى را به نام فضاله دستگير كرد به تهمت اينكه به نام يحيى تبليغ مىكند و مردم را به خلافت او دعوت مىكند و او را به زندان انداخت و او را خواست و به او دستور داد نامهاى به عنوان يحيى بنويسد و به او گزارش دهد كه جمعى از افسران و ياران رشيد دعوت او را پذيرفتند آن شخص نامه را نوشت و به توسط قاصدى فرستادند و يحيى بن عبد اللّه آن قاصد را با نامه تسليم يحيى بن خالد صدر اعظم رشيد كرد و