ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٨٧
تصرف مدينه با حدود سيصد تن از اصحاب خود آهنگ مكه كرد و در مدينه جانشينى گماشت و در فخ با قشون عباسيان برخورد و عباس او را به تسليم و امان دعوت كرد و نپذيرفت و با قشون عباسيان كه بسيار بودند و چند لشكر بودند و چند سردار معروف داشت جنگيد و او را محاصره كردند و شهيد نمودند.
" و أجد الضراب" امر از باب افعال است يعنى مردانه نبرد كن يا از جد است، يعنى در نبرد خوب كوشش كن و از كشتن بنى عباس نگران مباش زيرا از دين بيرونند و اگر چه به زبان اظهار اسلام مىكنند ولى در باطن مشركند. از مجلسى (ره)- در نزد اطباء عضوى به نام عترف و صهلج شناخته نشده، امر به اطاعت خليفه از نظر ظاهر براى تقيه است و از نظر معنى و باطن مقصود اطاعت امام بر حق است.
از عمدة الطالب نقل كرده كه يحيى صاحب الديلم پسر عبد اللَّه المحض فرزند حسن بن حسن (ع) است به بلاد ديلم گريخت و در آنجا خروج كرد مردم گرد او را گرفتند و شهرستانهاى آنجا با وى بيعت كردند و كارش بالا گرفت و هارون نگران شد و سخت ناراحت گرديد، به فضل بن يحيى برمكى نوشت: يحيى خارى است در چشمم، هر چه خواهد به او بده و شر او را بكن، فضل با لشكر انبوهى به سوى او روان شد و فرستاد او را به نرمش و بيم دادن و ترغيب و ترهيب احاطه كردند، يحيى امان خواست و فضل سند امان مؤكدى براى او نوشت.
و بعضى گفتهاند يحيى به خان ديلم پناهنده شد و او وى را به صد هزار درهم به فضل فروخت و يحيى رفت به مدينه و در آن اقامت گزيد تا عبد اللَّه بن مصعب از نژاد زبير نزد رشيد از او بد گوئى كرد و او را گرفتار كرد.