یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤٠ - مبانی حقوق زن از نظر اسلام
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٥٣٩
رابرت عزیزم! من در مدت دو ماه بیش از صد شماره تلفن از دخترهای قشنگ شهر دارم که همه مرا به خانه هایشان، به پارتیهایشان دعوت میکنند. پدر و مادر آنها از اینکه دختر آنها با یک خارجی معاشرت کند نه تنها احساس نگرانی نمیکنند، بلکه بیشتر از همشهریهای خود احساس افتخار میکنند.
همین چند روز پیش سه نفر به من پیشنهاد شغل کردند.
میدانی چه شغلی؟ سرپرستی، مدیریت و مستشاری، آنهم با حقوق ماهانه ٥٠٠ دلار، آنهم در شهری که صدها مهندس و دکتر تحصیل کرده واقعی بیکارند. رابرت! من از عنوان مستشاری بیشتر خوشم میآید، تو چه عقیده داری؟
رابرت! البته در اینجا مردمی هستند خیلی محکم، تحصیل کرده، معتقد به اصول ملیت و خانواده. آنها به ترتیب دیگری فکر میکنند، به این دسته میخندند ولی عده آنها ...
(این قسمت را به علت بدخطی نتوانستم بخوانم.)
من نمیتوانم در این نامه همه چیز را برایت بنویسم. وقت هم ندارم، چون همین الان سه دختر قشنگ دم در منتظر هستند تا مرا به پارتی خودشان ببرند. تازه امشب در سه پارتی دعوت دارم که برای جلال و شکوه این مهمانیها باید به هر سه پارتی بروم. فقط میتوانم برایت بنویسم اینجا بهشت است، بهشتی که کشیش پیر محله ما از آن تعریف میکرد.
رابرت! به تو توصیه میکنم فوراً کارت را رها کن و خودت را به اینجا برسان. بیا اینجا که بهشت است و فقط تو زحمت این را داری که میان فرشتهها خفه نشوی.
می دانم تو هنوز گرفتار آن خواهر زردنبو و بدقیافهات هستی، باید هزینه زندگی او را تأمین کنی و فکر میکنی که نمیتوانی او را تنها بگذاری. ولی از من بشنو، به هر ترتیب شده خودت را به من برسان و آن خواهر بیریخت خودت را هم بیاور،