یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٠ - اخلاق مارکسیستی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٣٠٩
مقدمتاً چند مطلب باید ذکر شود:
الف. از نظر مارکسیسم وجود واقعی انسان وجود جمعی است نه وجود فردی، لهذا اخلاق مارکسیستی نیز اخلاق جمعی است نه فردی. علیهذا در مارکسیسم مسائل فردی از قبیل دگردوستی، احسان به فرد، ایثار برای فرد، وفای به عهد برای فرد و امثال اینها، حتی صداقت و امانت فردی و برای فرد، شجاعت و عفت فردی و برای فرد مطرح نیست؛ آنچه هست جمع و نوع انسان است. پس اخلاق عالی اخلاقی است که نتیجهاش عاید نوع انسان بشود و چون انسان و نوع انسان و زندگی اجتماعی انسان حقیقتی دینامیک و پویاست نه استاتیک و ایستا، پس اخلاق درست آن است که به پویندگی انسان کمک کند. از این رو اخلاق دستوری مارکسیستی عبارت است از دستور به پیش، دستور مبارزه یعنی مبارزه نو با کهنه، به عبارت دیگر دستور جلو بردن جامعه [است] که البته این جلو بردن از نظر مارکسیسم از طریق مبارزه (نه مسالمت)، آنهم مبارزه نو با کهنه، آنهم [نو] به مفهوم طبقه بریده از ابزار کهنه و وابسته به ابزار نو، نه طبقه مثلًا تحصیل کرده و فرهنگی در مقابل طبقه بیسواد یا طبقه جوان در برابر طبقه کهنسال (جوانان دانشجو نقضی بر این نظریهاند)، آنهم مبارزه انقلابی و جهشدار نه تدریجی باید صورت گیرد.
ب. شرط اساسی اخلاق که دستور است، آزادی است و آزادی فرع بر استقلال است. اما اینکه شرط اخلاق دستوری آزادی است، برای اینکه واضح است به کسی که اختیار و امکان انتخاب ندارد دستور دادن و یا گفتن اینکه چرا چنین کردی و چرا چنین نکردی بی معنی است.
از طرف دیگر مارکسیسم طرفدار جبر تاریخی است، یعنی انسان در چهارچوب شرایط تاریخی اقتصادی که خارج از اختیار اوست زندانی است و حتی تفکرش، احساسش، میل و خواهشش، ذوق و سلیقهاش تابع آن شرایط است. پس تکلیف اخلاق چه میشود؟