یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤ - تئوری فطرت
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٥٤
آنها به نحوی اکتسابی میدانند، غالباً ناشی از زندگی اجتماعی میدانند، ولی بعضی آن را معلول کار و برخورد با طبیعت و تبدیل طبیعت به وسیله قابل استفاده یعنی ابزار تولید (مارکسیسم) و بعضی محصول روح اصیل جمعی (دورکیمیسم) و بعضی معلول واپس زدگی روانی (فرویدیسم) میدانند.
البته این نکته باید روشن شود که فرضاً این امور را موروثی بدانیم ولی ریشه وراثت را اکتسابی بدانیم، باز مخالف نظریه فطرت است. طبق نظریه فطرت که به معنی نوعی خاص از خلقت است، طبیعت در سیر تحولی و تکاملی خود (طبق نظریه ترانسفورمیسم) و یا طبق انتخاب نوع کامل خود (طبق نظر امثال بوعلی و ابن مسکویه) به مرحلهای از استعداد و تعادل (به قول قدما تعادل کامل مزاج) رسیده که بتواند صورت کاملتر یا کاملترین صورتهای ممکن در طبیعت به او افاضه شود.
٣. اینکه پیروان هگل- اعم از مارکسیستها و غیر آنها- به اصل «گذار از کمّیت به کیفیت» قائلند و البته مقصودشان این است که هر موجود متغیر است و این تغییر معلول تضاد درونی است و این تغییر تدریجی است و کمّی است یعنی ماهیت شیء تغییر نمیکند ولی در یک مرحله در اثر تشدید تضادها منجر به انقلاب و دگرگونی و تغییر ماهیت میشود که خواص شیء بکلی دگرگون میشود، البته این دگرگونی لزوماً به صورت تباین نیست بلکه به صورت ابعاد تازهای یافتن است، اگرچه آنها به صورت انقلاب و تبدیل به ضد میگویند.
٤. آیا این خلقت جدید و نوع خاص از خلقت در انسان که «فطرت» نامیده میشود در قلمرو زیست شناسی است، آنچنان که نوع خاص از خلقت حیوان که او را از نبات جدا میکند و گونه خاص از خلقت نبات که او را از جماد جدا میکند در قلمرو زیست شناسی است، و یا اینکه این جهت امری وراء جنبه زیست شناسی انسان و جنبه وظائف الاعضائی اوست و شناخت آن در قلمرو فلسفه است که یا از راه آثار خاص، به مبدأ تصدیق میکند بدون آنکه خود مبدأ قابل