یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٧ - مبانی حقوق زن از نظر اسلام
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٥٣٦
دادند. آنها کسانی را که از وطن ما میآمدند دوست داشتند و علاقه داشتند که دخترانشان قبل از آنکه زبان و ادبیات وسیع کشورشان را بیاموزند زبان انگلیسی یاد بگیرند و این زبان را هم با لهجه انگلیسی صحبت کنند. این دختران سیاه چشم و ابرو با اینکه ظاهر شرقی داشتند ولی خود را به سبک اکتریستهای فرنگی میآراستند و از همان روز اول عاشق من شدند و سعی میکردند که در جلب توجه من بر دیگری سبقت گیرند. مادر و پدر آنها هم با شادی خاصی شاهد این صحنه بودند و از دسته گلهایی که پرورش دادهاند لذت میبردند.
با اینکه این دو خواهر نمیتوانستند با هم توافق کنند، تلفنی خبر مرا مثل کشف یکی از گنجینههای داریوش به دوستان خود دادند و از روز بعد دسته دسته دختر و پسرهای آلامد و ژیگولو و حتی بعضی از خانمهای جاافتاده و مخصوصاً پیردخترها به دیدن من آمدند و با من آشنا شدند. مثل اینکه یک پسر موبور و چشم آبی که انگلیسی حرف میزند مائده بزرگی بود.
دیگر بخت به من لبخند زده بود. از آن روز پذیرایی و مهمانیهای گرم از من در پارتیهای جوانان آغاز شد. پسرها، دخترها همه از سخن گفتن با من احساس افتخار میکردند.
انگلیسی حرف زدن آنها مضحک بود، بخصوص که همه سخنان آنها درباره رقصهای تویست و هالی گالی و صفحههای جاز دور میزد و هیچ یک از آنها درباره امرار معاش و مسائل اقتصادی که امروز درس اول جوانهای اروپایی است سخن نمیگفت.
طولی نکشید که عده بیشتری از ورود من به شهر خبردار شدند و همه میخواستند مرا ببینند، مرا بشناسند و بالاتر از همه مرا دعوت کنند و با من برقصند. دختران متجدد اینجا در رقص