یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٠ - اخلاق مارکسیستی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٣١٩
دیگر بحثی در همین زمینه شد. اکنون یک بحث جامعتر ان شاء اللَّه ایراد مینماییم.
از نظر مارکسیسم انسان یک موجود ژنریک و اجتماعی است، در ذات خود «ما» است نه من [١]، با خود یگانه است نه بیگانه. «با خود یگانه است» یعنی خود برای خود است، خود معبود خود و خدای خود است، خود پرستنده خود است (اومانیسم مارکسی). انسان به حکم جبر تاریخ، خود را انکار کرد و نفی کرد و با خود بیگانه شد.
این انکار و نفی به وسیله مالکیت که خود مرحله آنتی تز است (و مرحله تز مرحله کمون اولیه و دوره اشتراک اولیه است) [صورت گرفت.] مالکیت یعنی اختصاص ثروت به فرد. این اختصاص، انسانِ نوعی ژنریک را تجزیه و تکثیر کرد، «ما» را تبدیل به «من» ها کرد.
انسان را که با خودش یگانه بود، آزاد بود، بنده چیزی نبود، معبودی نداشت [٢]، وابسته به غیر یعنی ثروت کرد. ثروت که در حال جمع، برای انسان بود، بر عکس انسان را برای خود کرد. انسان ثروت را به جای خود معبود خود گرفت، بلکه خود واقعی خود را او پنداشت. به جای اینکه ثروت را برای خود بخواهد، خود را برای ثروت خواست.
نه تنها ثروت را حاکم بر خویش ساخت و به این وسیله از خود بیگانه شد، چیزی به نام دولت ساخت و آن ساخته خود را نیز بر خود حاکم ساخت و به وسیله دولت نیز از خود بیگانه شد. دولت صرفاً حافظ منافع طبقه حاکمه است و نه چیز دیگر. دولت برای حفظ مالکیت و مولود مالکیت است. و نیز دین را برای اقناع وجدان طبقه محکوم و حفظ مالکیت ساخت و قدرت دین را، مفهوم خدا را بر خود حاکم ساخت و به این وسیله از خود بیگانه شد. پس انسان وسیله ثروت، دولت، دین از خود بیگانه شده است. انسان به جای اینکه انسان گرا و انسان پرست و قائم به خود و آزاد باشد، منفعت پرست،
[١]. البته این تعبیر از نظر مارکسیسم قابل مناقشه است. انسان قطع نظر از عوامل اقتصادی و مادی، ذاتی ندارد.[٢]. و این معنی کمال انسانیت از نظر مارکسیسم است.