یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠١ - اخلاق اسلامی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ٢٠١
رنج را صد تو و افزون میکنند | عقل را دارو به افیون میکنند | |
گند کفر و شرک ایشان بیحد است | هین که دباغ اوفتاده و بیخود است | |
خلق را میراند از وی آن جوان | تا علاجش را نبینند آن کسان | |
سر به گوشش برد همچون رازگو | پس نهاد آن چرک بر بینی او | |
کو به کف سرگین سگ ساییده بود | داروی مغز پلید آن دیده بود | |
چونکه بوی آن حدث را او کشید | مغز زشتش بوی ناخوش را شنید | |
ساعتی شد مرده جنبیدن گرفت | خلق گفتند این فسونی بُد شگفت | |
کاین بخواند افسون به گوش او دمید | مرده بود افسون به فریادش رسید | |
جنبش اهل فساد آن سو بود | که ز ناز و غمزه و ابرو بود | |
هرکه را مشک نصیحت سود نیست | جز بدین بوی بدش بهبود نیست | |
مشرکان را زان نجس خوانده است حق | کاندرون پشگ زادند از سبق | |
کرم کاو زاده است در سرگین ابد | مینگرداند به عنبر خوی خود | |
چون نزد بر وی نثار رشّ نور | او همه جسم است نی دل چون قشور | |
ور ز رشّ نور حق قسمیش داد | همچو رسم مصر سرگین مرغ زاد | |