یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩ - نسبیت اخلاق
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ١٢٩
نسبی و متغیر باشد، طبعاً اخلاقیات برحسب مقتضای زمان تغییر میکند.
٣. درباره اخلاق چندگونه میتوان اظهارنظر کرد که درباره نسبیت با توجه به آنها میتوان نظر داد:
الف. انسان همان است که هست و انسان آنچنان که باید، خیال و آرزوی غلط است و نباید دنبالش رفت. بنا بر این مبنا بحث اخلاقِ نسبی و غیر نسبی غلط است، چون بحث اخلاق نسبی و غیر نسبی درباره این است که چه نوع اخلاقی خوب است و باید آن را عملی کرد و چه اخلاقی خوب نیست و نباید. پس اخلاقی نیست تا سخن از نسبیت و اطلاق به میان آید.
نظریه سوفسطائیان
ب. اخلاق عبارت است از روش بهتر و پسندیدهتر، و نظر به اینکه هیچ مقیاسی برای پسندیده بودن نوعی اخلاق خارج از وجود انسان نیست و در اخلاقْ مقیاس و معیار خودِ انسان است (یعنی همان چیزی که سوفسطائیان درباره علم و فلسفه و حقیقت و آنچه که هست گفتند، این نظریه درباره فن و حکم و علم دستوری و بالاخره درباره آنچه «باید» میگوید) بنابراین مقیاس و معیارْ انسان است ولی جامعه انسان، البته نه از نظر اینکه اکثریت و اقلیت را در نظر بگیریم، بلکه مقصود روح زمان است که دائماً در تکامل است.
نظریه الهام روح زمان
روح زمان است که الهام بخش به انسان است ولو به یک طبقه به عنوان پیشرو که دیگران خواه ناخواه از آنها پیروی خواهند کرد.
ریشه این پسند، هوا و هوس و جنبههای دانی و پست و منحط انسان نیست، بلکه این ریشه از الهام «روح الزمان» آبیاری میشود و نوعی الهام است از طرف روح اجتماع که در بستر زمان در تکامل است.
برخی فلاسفه مانند هگل برای روح زمان نوعی عصمت قائلند و در حقیقت ناموس تکامل را ناشی از الهام روح زمان که متوجه غایاتی است میدانند. علیهذا اینها به نوعی اخلاق الهامی قائلند اما الهاماتی با دو خصوصیت مغایر با الهاماتی که مکاتب دیگر گفتهاند: