یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩ - اخلاق - نظریه زیبایی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ١١، ص: ١٠٩
زیبایی. لهذا هرچه از مقوله زیبایی است (نظیر فصاحت) قابل تعریف نیست، بحق گفتهاند که: یدرک و لا یوصف است، حداکثر موجبات و موانعش را میتوان ذکر کرد، یعنی تعریف به علل.
ولی برای اقرار به وجود چیزی لازم نیست بتوانیم تعریف کنیم.
ب. آیا زیبایی مطلق است یا نسبی؟ یعنی یک چیز، فی حد ذاته زیباست یا زیبایی عبارت است از نوعی رابطه مرموز میان ادراک کننده و ادراک شده [١]، لهذا یک چیز برای یک نفر زیباست و برای دیگری زشت، آنچنان که لیلی در چشم مجنون زیباست، در چشم غیر او- مثلًا هارون- زشت. به عبارت دیگر آیا زیبایی خالق عشق است یا مخلوق عشق؟ یا هردو؟ این مسئله مهمی است. یک پروانه ماده «زیبا برای پروانهای دیگر» ممکن است برای انسان زیبا نباشد یا یک سیاه «زیبا در چشم یک سیاه دیگر» در چشم یک سفید ممکن است زیبا نباشد. داستان سلیمان و کلاغ که بچه خود را زیباترین مرغان خواند مؤید این است که عشق، زیبایی میآفریند.
ولی بهطور کلی نمیتوان منکر زیبایی شد و همهاش را خیالی که عشق میآفریند خواند.
ج. میان جمال، جاذبه، عشق، حرکت، ستایش رابطه خاصی است. هر جا که جمال هست جاذبه هست، عشق و طلب هست (به سوی معشوق، نه اینکه عشقْ خود خالق جاذبه است)، حرکت هست، ستایش و تقدیس و تغزّل و فروتنی و بلکه پرستش هست.
د. زیبایی، چه مطلق و چه نسبی، بالاخره حقیقتی است. آیا محدود است به انسان؟ البته نه. گل، درخت، حیوانات، کوهها، دریاها، افق در غروب، در طلوع صبح، در طلوع خورشید و صدها مظهر زیبایی دیگر، بلکه آواز خوش، موسیقی خوب، حتی بوی خوش، مزه خوب، لطافت و نرمش خوب، همه داخل در زیبایی است، یعنی به عدد حواس انسان انواع زیبایی [وجود دارد.] تازه
[١]. در حقیقت از مقوله اضافه است.