مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١ - جبر علّیت
در این نیست که قانون علیت هست یا نیست، بحث در این هم نیست که آیا جبر و ضرورت علّی و معلولی در کار هست یا نیست، همچنین بحث در این نیست که علل یکسان معلول یکسان به وجود میآورند یا به وجود نمیآورند، بلکه بحث در عاملهایی است که دخالت دارد؛ بحث در این است که مجموع عاملهایی که دخالت دارد چندتاست.
آنوقت بحث ما با مادیین بحث صغروی (به اصطلاح منطقیین) میشود، نه بحث کبروی؛ یعنی ما روی آن اصل کلی با آنها بحث نداریم، بلکه بحث سر این است که آیا همین عاملهای محدود مادی که مادیین نشان میدهند، میتوانند علتهای کافی باشند، یا اینها جزء علتند؟ یا به تعبیر بالاتر: آیا این علتها اگر تحت تسخیر و تدبیر یک علتِ مافوق نباشند، کافی هستند برای به وجود آوردن این معلول، یا باید این علتها تحت تسخیر و تدبیر یک علتِ مافوق باشند تا بتوانند این معلول را به وجود آورند؟ هر وقت مادیین ثابت کردند که همین عواملی که الآن نشان میدهیم، برای به وجود آمدن معلول کافی است، حرف خودشان را ثابت کردهاند. صحبت در این است که آیا ترکیباتی که در اولین سلول حیاتی [١] که در عالم پیدا شد، پدید آمدند، کافی هستند که علت باشند برای به وجود آمدن آنچه که بعد به وجود آمده است، یا اینکه اینها برای اینکه تمام علت باشند کافی نیستند و حداکثر این است که استعداد به وجود آوردهاند [٢]؟
پس این بیانِ آخر رد آن بیان اول است؛ یعنی آنجایی که محل اختلاف خودتان را با مادیین ذکر میکنید، در واقع در یک امر صغروی بیان میکنید و میگویید این علتهایی که شما نشان میدهید من هم قبول دارم، اصل علیت را من هم قبول دارم، اصل جبر علت و معلولی را من هم قبول دارم، اصل دترمینیسم را من هم قبول دارم، ولی صحبت در این است که آیا این عاملهایی که ما الآن میشناسیم، برای به وجود آمدن این معلول کافی است یا کافی نیست؟ حساب احتمالات هم این گونه به کمک شما میآید که میگوید عاملهای موجود کافی نیست [٣]، چون عاملهای موجود اگر بخواهد کافی باشد باید [این شیء] در اثر تصادف به وجود آمده باشد، پس عامل دیگری غیر از عاملهای موجود باید باشد و دخالت داشته باشد تا این شیء به وجود بیاید.
- منظور بنده این نبود که ما دترمینیسم را قبول نداریم و موحدین با ماتریالیستها در این مسأله
[١]. همان که سایر موجودات از آن نتیجه و منشعب شد.[٢]. «قوه» هم که در اینجا میگویند به معنی «استعداد» است؛ یعنی فرق آن سلول اوّلی با یک توده انباشته خاک این بوده است که آن توده انباشته خاک، استعداد «شدن» را (یعنی پذیرفتن را) نداشته و این، استعداد پذیرفتن را دارد؛ نه اینکه در این، قوه و نیروی ایجاد کردن هست و در آن، قوه و نیروی ایجاد کردن نیست.[٣]. فقط میگوید: عاملهای موجود.