مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٥ - منطقی ترین بیان برای خداشناسی در قرآن
اینکه برق چگونه درست میشود. یک بارقهای در ذهنش روشن میشود که بعد میرود به دنبال آن استدلال و وسیله پیدا میکند. در هر چیزی که در دنیا کشف شده به همین رویه بوده.
پاستور ننشسته قبلا استدلال کند، بلکه یک بارقهای در ذهنش روشن شده که بایستی یک عاملی باشد که مرض را از این مریض به آن یکی ببرد؛ دنبالش رفته، زحمت کشیده، کشف کرده. یا یک قضیه هندسی این طور نبوده که اول استدلالی به مغز یک نفر خطور کرده بعد صغری و کبری چیده و برایش ثابت شده.
این طریقی که ما الآن برای استدلال داریم برای شخصی است که تازه میخواهد یک چیزی یاد بگیرد یعنی ما راه گذشتهها را برای اینکه برای یک نفر روشن باشد از طریق استدلال برایش روشن میکنیم. در هندسه یک مقدماتی میچینیم بعد یک قضیه را از آن استنتاج میکنیم. این برای یک راهِ رفتهشده است. راهی که کشف شد جلوی شخص میگذارند که به این ترتیب برو جلو. اینکه میگوید: «پای استدلالیان چوبین بود» یعنی مثلا تو اگر بخواهی بنشینی و روی استدلال شخصی خدا را ثابت کنی این برایت فهم نخواهد بود. اول به یک حقایق بزرگ که در عالم هست توجه کن، خدا را درک کن بعد دنبال استدلال برو، این استدلال مؤید آن است. ما یک معلمی داشتیم خدا رحمتش کند مرحوم شد. او به ما ریاضیات درس میداد. تکیه کلامش این بود، میگفت میخواهم شما این مطلب را حس کنید نه اینکه روی استدلال حرف بزنید. ما شاید آن روز پیش خودمان این معلم را تخطئه هم میکردیم ولی حقیقتی است این موضوع که انسان هر چیزی را اول باید حس کند و بعد استدلال مؤیدش میشود در حالی که اگر بدون حس بخواهد چیزی را استدلال کند همان پای چوبین است.
استاد: البته بیان آقای مهندس بیان خوبی است. مکتبی هم در دنیا در مسائل الهیات وجود دارد راجع به توأم بودن استدلال و برهان از یک طرف و- به قول آنها- کشف و الهام از طرف دیگر، و معتقدند که ایندو باید یکدیگر را تأیید کنند. ملاصدرا خیلی به این حرف معتقد است و میگوید در الهیات کسانی که تنها به استدلال قناعت کردهاند به جایی نرسیدهاند و کسانی هم که مدعی کشف و الهام هستند بدون اینکه بتوانند آنچه را که با کشف و الهام مدعی [درک آن] هستند با برهان تأیید کنند، به آنها هم اعتنایی نیست؛ ایندو باید یکدیگر را تأیید کنند. در واقع مثل این است: آنچه که ذوق آن را درک میکند عقل هم آن را دریابد، چون آنچه که انسان به طریق ذوقی و کشفی میگوید مطلبی است که کأنّه در قلبش القاء شده ولی عقل هم باید با مقیاس خودش آن را اندازهگیری کند و بگوید آنچه را که تو یافتی من اندازهگیری کردم، با اندازهگیری من هم درست