مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٤ - عرفا مطلوب واقعی انسان خداست
خستگیآور است. ولی دلیل ندارد انسان به چیزی برسد که آن چیز یا عین خواسته نهایی اوست یا پیوندی با خواسته نهایی او دارد (یعنی جنبه کرامت اللّهی دارد) و از آن خسته شود. انسان وقتی به آن هدف واقعی میرسد، معنی ندارد از هدف خودش تنفر پیدا کند. انسان از چیزی تنفر پیدا میکند که هدفش نیست.
قرآن هم ظاهرا برای همین نکته بوده است که این تعبیر را درباره بهشت میکند: لا یبْغُونَ عَنْها حِوَلًا [١] یعنی برعکسِ نعمتهای دنیا که انسان وقتی داشته باشد خسته میشود و طالب تحول و تغیر و تجدد میشود و میگوید: «لِکلِّ جَدیدٍ لَذَّةٌ»، آنجا دیگر بحث «لِکلِّ جَدیدٍ لَذَّةٌ» مطرح نیست و تحول و تغیر و خستگی و دلزدگی در آنجا وجود ندارد. به هرحال این مسأله، مسأله بسیار جالب توجهی است.
در انسان همین استعدادِ بینهایت بزرگ بودن یا آرزوی کمال بینهایت را داشتن وجود دارد، اعم از اینکه شما این را به صورت آرزوهای پراکنده در نظر بگیرید یا بگویید انسان در عمق شعور و باطن خودش [آرزوی کمال بینهایت را دارد.] عجیب بودن انسان این است که در عمق شعور خودش غیر از خدا که کمال مطلق است، هیچ چیز را نمیخواهد و به هیچ محدودی راضی نمیشود، و این گنجایش یک گنجایش فوقالعادهای است که با حسابهای مادی هرگز جور درنمیآید. اگر تحلیل فرضی قدما را قبول کنیم، این طور میگویند: اگر انسان فلان چیز را بخواهد و به او بدهیم، آیا از آن خسته میشود یا نه؟ بله. یک چیز دیگر [میدهیم،] از آن خسته میشود یا نه؟ بله. یک چیز دیگر و ... ولی اگر به انسان چیزی بدهیم که ماورای آن، دیگر چیزی نیست و همه چیز است و آن را که داشته باشد همه چیز را دارد، آیا باز هم خسته میشود؟ نه، خسته نمیشود.
عرفا : مطلوب واقعی انسان خداست
اینجاست که عرفا نظری پیدا کردهاند. آنها روی همین حساب، صد درصد معتقدند که مطلوب واقعی انسان [٢] و آن چیزی که به صورت امل و هدف و ایده و کمالِ آرزو در انسان واقعا وجود دارد، غیر از خدا هیچ چیز نیست. محییالدین عربی جملهای دارد، میگوید: ما احَبَّ احَدٌ غَیرَ خالِقِهِ وَلکنَّهُ تَعالی إحْتَجَبَ تَحْتَ زَینَبَ وَ سُعادَ و ... یعنی هیچ کس غیر از خالق خودش را در عمق باطنش دوست ندارد [٣]، لکن خداوند تبارک و تعالی خودش را در زیر پرده این زن و آن زن پنهان
[١]. کهف/ ١٠٨.[٢]. این غیر از غریزه است، غریزه حساب دیگری دارد. غریزه یک نیروی تقریبا مادی حیوانی است که انسان رامیکشاند.[٣]. «دوستی» به آن حالت خاص انسانی میگویند و غیر از غریزه شهوانی و شهوت است. قرآن هم حب را باشهوت دو تا میگیرد: زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ (آلعمران/ ١٤).