مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤٢ - مسأله تنصیص
دلیل که پیغمبر باید معصوم از اشتباه و گناه باشد، امام نیز باید چنین باشد. اگر کسی بگوید لازم نیست امام معصوم باشد و چنانچه اشتباهی کرد کس دیگری به او تذکر میدهد، میگوییم ما نقل کلام به آن کس دیگر میکنیم، باز او نگهبان دیگری میخواهد، بالاخره شخصی باید باشد که بتواند واقعاً حافظ شرع باشد. علاوه بر این اگر امام خطاکار و گنهکار باشد، وظیفه دیگران است که او را به راه راست بیاورند و حال آنکه وظیفه دیگران این است که مطیع امر او باشند. ایندو با همدیگر جور در نمیآیند.
مسأله تنصیص
از مسأله عصمت میرسند به تنصیص. بنابراین شکل کلامی قضیه این است که از خدا شروع میکنند میگویند امامت لطفی است از جانب خدا؛ چون لطف است پس باید وجود داشته باشد و چون چنین لطفی بدون عصمت ممکن نیست، پس امام باید معصوم باشد و به همین دلیل باید منصوص باشد زیرا این امر [یعنی عصمت] موضوعی نیست که تشخیصش با مردم باشد. همان طور که تشخیص پیغمبر با مردم نیست و با خداست که چه کسی را به پیغمبری معین کند و او را با دلایل و آثار و معجزات معرفی نماید، تشخیص امام هم با مردم نیست و از جانب خدا باید تعیین شود با این تفاوت که پیغمبر چون بشر دیگری در کار نیست، باید از راه آثار معجزات به مردم شناسانده شود ولی امام باید از راه پیغمبر شناسانده شود. از اینجا وارد تنصیص میشوند و میگویند پس امامت- به این معنا که گفتیم- باید به نصّ باشد از طرف پیغمبر نه به صورت تعیین مردم.
بنابراین از مسأله لطف آمدند به مسأله عصمت و از مسأله عصمت آمدند به مسأله تنصیص.
به اینجا که میرسند، پله چهارمی را باید طی کنند: بسیار خوب، اینها همه درست ولی چه ارتباطی با علی علیه السلام دارد؟ [خواجه نصیرالدین] میگوید: «وَ هُما مُخْتَصّانِ بِعَلِی» ایندو [یعنی معصوم بودن و منصوص بودن] از مختصات علی علیه السلام است. مقصود این است که در این جهت حتی یک نفر اختلاف ندارد که غیر علی منصوص نیست؛ یعنی صحبت این نیست که دیگران میگویند پیغمبر صلی الله علیه و آله کس دیگری را تعیین کرد و ما میگوییم علی علیه السلام را، بلکه صحبت این است که آیا پیغمبر کسی را تعیین کرده است که در این صورت غیر از علی کس دیگری نیست، و یا اساساً کسی را تعیین نکرده است؟ همین قدر که بگوییم نصّ و تنصیص لازم و واجب است و پیغمبر بر انسانی تنصیص کرده، آن شخص غیر از علی علیه السلام کس دیگری نمیتواند باشد چون دیگران چنین ادعایی ندارند و بلکه انکار دارند. حتی خلفا مدعی تنصیص نیستند چه رسد به دیگران. اتباعشان هم مدعی تنصیص بر آنها نیستند. بنابراین دیگر بحثی نیست.