مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٩ - دلیل عقلی شیعه در باب امامت
تعریف امامت
اولین سخنی که در باب امامت میگویند، تعریفی است که از امامت میکنند. در این تعریف اختلافی نیست. میگویند: «الْامامَةُ رِیاسَةٌ عامَّةٌ فی امورِ الدّینِ وَ الدُّنْیا» امامت ریاستی است عمومی هم در امور دینی و هم در امور دنیایی. خواجه تعبیری کلامی دارد، میگوید: «الْامامُ لُطْفٌ». مقصود این است که امامت هم نظیر نبوت از مسائلی است که از حد بشری بیرون است و به همین جهت [انتخاب امام] از حد استطاعت بشری بیرون است و بنابراین آنطرفی است، از آن طرف باید بیاید، مثل نبوت است که از طریق وحی و تعیین الهی باید بیاید با این تفاوت که نبوت مستقیماً از ناحیه خداست، ارتباط پیغمبر است با خدا، و امامت تعیینی است از ناحیه پیغمبر از ناحیه خدا.
دلیل عقلی شیعه در باب امامت
خواجه در اینجا بیش از این یک جمله بیان نمیکند. ولی توضیحی که علمای شیعه در اینجا میدهند بر همان اساسی است که قبلًا عرض کردم. اولًا یک بحث تاریخی میکنند. میگویند فعلًا بحث در امامت حضرت امیر است. اگر این ثابت شد، برای بقیه ائمه بیشتر به نصّ امام قبلی تمسک میشود. میگویند میدانیم که دین اسلام دین خاتم است و بناست که بعد از آن، دیگر شریعتی نیاید و دینی است کلی و جامع همه شؤون زندگی بشر، و وضع این دین هم از چنین مطلبی حکایت میکند زیرا در همه مسائل دخالت دارد. بعد میگویند آیا تاریخ زندگی پیغمبر اکرم نشان میدهد که ایشان شخصاً این مقدار فرصت پیدا کرده باشند که تمام اسلام را به مردم تعلیم داده باشند؟ ما وقتی که تاریخ را مطالعه میکنیم میبینیم در آن ٢٣ سال چنین فرصتی برای پیغمبر اکرم به دست نیامد. البته پیغمبر از هیچ فرصتی کوتاهی نکرد و خیلی چیزها را تعلیم داد ولی با توجه به تاریخچه مکه و مدینه پیغمبر و گرفتاریها و مشاغل زیادی که ایشان داشت، مسلّم این مدت وافی نبود که همه احکام اسلام را برای همه مردم بیان کند، و امکان ندارد که چنین دینی ناقص بیان شده باشد. بنابراین حتماً باید کسی یا کسانی در میان اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله وجود داشته باشند که اسلام را به تمام و کمال از پیغمبر فرا گرفته و شاگردان مجهز پیغمبر باشند که بعد از رفتن او از نظر توضیح و بیان اسلام نظیر وی باشند با این تفاوت که پیغمبر صلی الله علیه و آله از راه وحی الهی میگفت و اینها از راه یاد گرفتن از پیغمبر میگویند.
بعد میگویند شما چون چنین کسی را سراغ ندارید و به او رجوع نکردید، خواه ناخواه از اول، دین اسلام را ناقص تلقی کردید و در نتیجه مسأله قیاس را پیش آوردید. و درست هم هست؛ مسأله قیاس از آنجا در میان اهل تسنن مطرح شد که گفتند در مسائلی که باید حکمی داشته باشیم ولی از پیغمبر صلی الله علیه و آله نرسیده چه کنیم؟ گفتند چارهای نداریم جز اینکه با مقایسه یک موضوع با