مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩ - الهامات اخلاقی در انسان
میگذاریم. مثلا قرآن به صورت سؤال میگوید: هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ [١] آیا پاداش نیکی کردن جز نیکی کردن چیز دیگری است؟ یعنی هرکسی به فطرت خودش میفهمد که پاداش نیکی نیکی است.
فرض کنید در مسافرتی، در بیابانی گرفتار شُدید و گرفتاری فوقالعاده شدیدی پیدا کردید.
اتفاقا کسی پیدا شد و چون دید شما این گرفتاریها را دارید، انسانیت کرد و به شما کمک کرد. اگر ماشینتان خراب شده بود، کمک کرد و ماشین شما را درست کرد، اگر پول شما را دزد زده بود، به شما پول داد، و کمکهای دیگر؛ در کشور غریبی این کمکها را کرد و رفت و احتمال این هم که شما یک بار دیگر او را ببینید آنهم در کشور خودتان، یک در صد بیشتر نیست، به طوری که نمیشود گفت او به این خاطر این کار را کرده که یک روزی بیاید از شما پاداش بگیرد؛ صد در صد یقین دارید که او فقط برای اینکه به شما نیکی کند این کار را کرده است. تصادفا شما این آدم را پنج سال بعد در کشور خودتان میبینید و اتفاقا گرفتاریای پیدا کرده و شما هم اطلاع پیدا کردید. آیا وجدان شما در اینجا قضاوتی دارد یا ندارد؟ مسلما چنین قضاوتی دارد که این آدم در چنان شرایطی به من نیکی کرده است و الآن او در شرایطی قرار گرفته است که من در آن شرایط بودم و من در شرایطی هستم که او در آن شرایط بود (یعنی امکانات دارم)، پس باید به او نیکی کنم. این را میگوییم قضاوت وجدانی؛ یعنی وجدان بشر حکم میکند. اینجا دلیل دیگری ندارد غیر از اینکه وجدان حکم میکند.
ممکن است کسی منکر باشد، ولی شما ببینید آیا میشود انکار کرد؟! هرچیزی که دلیلش فقط این است که میگوییم وجدان بشر و انسانیت این جور حکم میکند، معنایش این است که در وجود من چنین قضاوتی وجود دارد. وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها. فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها [٢] قسم به نفس و تعدیل این نفس و اینکه او را معتدل آفریده است، آفرید نفس را و الهام کرد به او (القاء کرد به او) کار زشتش را و کار پاکش را. یعنی نفس بشر که خلق شده است، این الهام هم به او داده شده که زشتی را و پاکی و تقوا را هم خودش میفهمد؛ این دیگر دلیل نمیخواهد، تجربه نمیخواهد و معلم هم نمیخواهد؛ بدون معلم و بدون تجربه این را میفهمد.
[١]
. الرحمن/ ٦٠.
[٢]. شمس/ ٧ و ٨.