مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٢ - نتیجه گیری از آیات قرآن
فرمودید (از قدیم هم این سؤال مطرح بوده) که اگر بنا بشود انسان با بدنش محشور شود، با کدام بدنش محشور میشود؟ با همان بدنی که وقتی مرد با آن بدن مرد یا نه، با هرچیزی که اجزای بدنش بوده؟ [١] این سؤال هست و جوابش هم جواب آسانی نیست، ولی جنابعالی به ما اجازه بدهید که وقتی به این مسأله رسیدیم، همان جا جواب این سؤال را بدهیم.
سؤال دوم (که مسأله رجعت- که شیعه میگویند- یا مسأله زنده شدن عُزَیر آیا با همین بدن است یا با بدن دیگری؟) مثل سؤال اول است، البته این سادهتر است. مسأله «احیاء» که اصلا به قیامت مربوط نیست، اما مسأله رجعت: رجعت مثل قیامت نیست. قیامت از ضروریات اسلام است و اگر کسی منکر قیامت باشد اصلا نمیشود او را مسلمان شمرد، ولی مسأله رجعت به این شکل نیست؛ خود کسانی هم که معتقد به رجعت هستند میگویند که از ضروریات و مسلّمات مذهب شیعه است [نه از ضروریات همه مذاهب اسلامی.]
از مرحوم آقا شیخ عبدالکریم هم که راجع به شریعت سنگلجی (که منکر رجعت بود) سؤال کردند، گویا جواب داده بود: رجعت از ضروریات اسلام نیست، و شاید گفته بود از ضروریات شیعه هم نیست. البته شاید در علمای شیعه یک نفر، دو نفر هم نمیشود پیدا کرد که رجعت را انکار کنند.
آنهایی هم که قائل به رجعت هستند، بعضی به سبک محدثین معتقدند که عینا مثل قیامت واقعا همین مردهها از همین خاک زنده میشوند. این گروه اصلا در مقام توجیه برنمیآیند و بحثی نمیکنند، میگویند به ما گفتهاند رجعت، ما هم میگوییم رجعت، ما چه میدانیم کیفیتش چگونه است. ولی عدهای دیگر (مثل مرحوم فیض کاشانی [٢]) معتقد هستند که رجعت نظیر این چیزی است که امروز علمای ارواح میگویند (این حرف علمای ارواح تا چه حد درست است یا نادرست، به جای خود) که مثلا کثیراً مشاهده شده که یک نفر در حال بیداری، روح میتی را به صورت یک شبح و یک جسم خاص رقیقی که با این جسمها فرق داشته [حاضر] کرده و آن را دیدهاند. و اگر حرف اینها را قبول نکنیم، نظیر این را اهل مکاشفه زیاد گفتهاند؛ اهل مکاشفه زیاد ادعا میکنند که ما در حال خاصی از مکاشفه، ارواح مؤمنین را مشاهده میکنیم و میبینیم و میآیند و با ما حرف میزنند. از مرحوم آقا سیدجمال گلپایگانی از این قضایا زیاد نقل میکنند و واقعا هم مرد فوقالعاده و خیلی پاک و وارستهای بوده. از جمله از پسرشان پرسیدند (اتفاقا من خودم آنجا
[١]. انسان [در طول عمرش] به اندازه کوه احد- با کم و زیادش- غذا خورده و قسمتی از آن غذا جزء بدنش شدهو بعد به شکلی دفع شده است. اگر مجموع موادی را که جزء بدن انسان شده و دفع شده و بعد مواد نو آمده حساب کنند، هر آدمی هیکل خیلی بزرگی پیدا خواهد کرد که شاید بزرگترین حیوانات دنیا هم به آن حد نرسد.[٢]. فیض کاشانی یک مرد ذوحیاتین است؛ یعنی هم مرد محدّث فقیهی است و گاهی در آن کار محدّثی وفقاهتش خیلی هم قشری میشود، و هم ضمنا مرد حکیم و فیلسوفی است، یک مرد ذوجنبتین است.