مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٦ - قرآن خدا را به زیباترین وجه توصیف کرده است
معرفی میکند به طوری که سایر دلبستگیها و وابستگیهای بشر را از بشر میگیرد و پیوندش را با او برقرار میکند:«لا إِکراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یکفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی» [١]. پیوندهای دیگر را میبُرد و این یک پیوند را متصل میکند. به تعبیری که امروز پسند است خدا را به صورت یک ایده مطلق برای بشر معرفی میکند و لهذا در زندگی اجتماعی پایه و مبنای ایدئولوژی بشر قرار میگیرد. خدای فیلسوفان اصلا چنین صلاحیتی نداشته و نمیتوانسته چنین چیزی باشد. چنین منطقی که خدا را به یک شکل زیبا و به شکل شایستهترین محبوب و شایستهترین مطلوب معرفی میکند از مختصات انبیاء (البته به زبان قرآن) یعنی از مختصات قرآن است. چرا ارسطو و افلاطون و سقراط این جور بیان نکردهاند؟ آنها که خیلی فیلسوف و دانشمند بودند، در یک فرهنگ عظیم پرورش پیدا کرده بودند، چرا ما به چنین جملههایی در کلمات آنها برخورد نمیکنیم؟ چون آنها با نیروی فردی و بشری خودشان و با قدرت فکری خودشان سیر کرده بودند؛ تا این مقدار بیشتر نتوانسته بودند بروند ولی پیغمبر کسی است که از جای دیگری لبریز شده است. او در واقع وقتی هم که میگوید، خودش نیست که میگوید. وقتی که از زبان وحی میگوید، قدرت دیگری است که دارد به زبان او میگوید و به زبان او میگذارد. در واقع هستی است که با زبان او سخن میگوید.
پس این منطق که خدا را به یک شکل جاذبهدار معرفی کند از مختصات قرآن است. ما در ادوار بعد میبینیم که در زبان شعر و عرفان [تعبیراتی درباره خدا به کار بردهاند که] گاهی به صورت یک منطق افراطی درآمده است، [مثلا] خدا را تشبیه کردهاند به یک زن زیبا یا به یک پسر زیبا، به زلف و چشم و از این حرفها؛ اینها البته بعد پیدا شده ولی ریشهاش همین مطلب است. قرآن هرگز این تعبیرات جلف را ندارد که بیاید خدا را به یک صورت تمثیلی این گونه که چشمها چنین و زلف چنین و قد چنین [توصیف کند] و البته آنهایی هم که چنین گفتهاند یک اصطلاحی داشتهاند، مثلا وقتی که میگویند زلف- به اعتبار سیاهی و تاریکیاش- کنایه از دوری و بُعد و فِراق است؛ وقتی که قد و راستی را میگویند، بساطت ذات را در نظر میگیرند چون خط مستقیم بسیطترین خطهاست؛ وقتی که چشم میگویند چیز دیگری را در نظر میگیرند. این تعبیراتی که از نظر قرآن تعبیرات جلفی است ولی به هرحال پایهاش این است که میخواهد خدا را به صورت یک محبوب و معشوق برای بشر معرفی کند، ریشه و پایهاش از خود قرآن است. قرآن نه تنها [خدا را] در این جهت معرفی کرد، بلکه [افرادی را] پرورش داد، معلوم شد که یک طرح عملی هم هست؛ یعنی واقعا افرادی به وجود آورد که به خاطر عشق به خدا و حب به خدا مجاهد فی سبیلاللَّه شدند، مال
[١]. بقره/ ٢٥٦.