مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٥ - از نظر حکمای الهی حدوث ذاتی کافی است برای مخلوقیت
استاد: خوب، حالا خود نیرو چیست؟ نیرو را در مقابل ماده چه تعریف میکنید؟ قوه میگویید؟
انرژی میگویید؟ [هرچه تعریف کنید،] باز هم به قوه برمیگردد؛ به اصطلاح یک فرض فلسفی به آن میدهید؛ یعنی از باب اینکه وقتی که «کار» میبینید، برای آن همیشه منشأ فرض میکنید، نام آن منشأ و مبدأ کار را «قوه» میگذارید. یکی از معانی «قوه» هم که در قدیم میگفتند، همین مبدأ اثر و منشأ کار بود.
استاد روزبه: در مورد نیرو و کار باید برگردیم به مبنای مکانیکی که گالیله پیریزی کرد.
اصلی را قبول کردهاند به نام اصل «اینرسی» که به اصل «جبر» (مجبور بودن اجسام) یا اصل «مانْد» ترجمه شده است. «ماند» ترجمه بهتری برای «اینرسی» است. «ماند» یعنی به یک حال ماندگی. مقصود این است که تا بر جسم علت خارجی اثر نکند، به آن حالتی که هست باقی است؛ اگر ساکن است به حال خودش باقی است و اگر متحرک است، تا علتی روی آن اثر نکند، حرکتش را به طور یکنواخت ادامه خواهد داد. اگر خلاف این اصل مشهود شد، یعنی جسم ساکنی متحرک شد و جسم متحرکی ساکن گشت یا در حرکت آن تغییری حاصل شد، در آنجا عاملی دخالت کرده که به آن عامل «نیرو» میگویند. «قوه» در اصطلاح فلسفی که در مقابل «فعلیت» است، غیر از این است.
استاد: من اینجا مجهول دیگری دارم که در جلد سوم اصول فلسفه و روش رئالیسم نیز آن را طرح کردهام و این همچنان برای من به صورت یک سؤال باقی است. این قانون «اینرسی» که اولین بار به وسیله گالیله کشف شد [١] میگوید: اگر ما فضایی را در عالم فرض کنیم که در آن فضا یک سطح بسیار صافی باشد که با دقت عقلی هیچگونه اصطکاکی نداشته باشد، نه هوایی وجود داشته باشد و نه قوه جاذبهای و جسم بسیار صافی را در این فضا مثلا با سرعتی معادل یک متر در ثانیه حرکت بدهیم (از نظر مانع، خلأ مطلق باشد) این جسم در چنین فضایی با این سرعت تا ابد به حرکت خودش ادامه میدهد.
قضیهای که برای من مجهول است این است که مگر قبل از گالیله غیر از این حرفی بوده است؟! من گاهی به این طور چیزها برخورد میکنم و نمیتوانم آن را حل کنم. قبل از گالیله هم در بین خودمان همین حرفها بوده است، منتها طرز تفکر و بیان فرق میکند. میگویند ارسطو [سخنی
[١]. در کتاب خلاصه فلسفی نظریه اینشتین مینویسد: «دو هزار سال بود که این فکر ارسطویی بر علم حکومتمیکرد که حرکت به علت احتیاج دارد و محرک میخواهد.»