مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٧ - از نظر حکمای الهی حدوث ذاتی کافی است برای مخلوقیت
که آن را بالا میبرد. مثل آدمی که طبع اوّلیاش این است- تشبیه از من است- که مثلا عملی را به یک حال عادی انجام میدهد، کسی او را عصبانی میکند، در نتیجه عملی خلاف رویه خودش انجام میدهد، بعد هم عصبانیتش تمام میشود؛ یعنی اگر این آدم دستش را بالا بُرد و کوبید روی میز و میز را شکست، آن حرف زشتی که باعث عصبانیتش شده است نیست که این میز را میشکند، بلکه حرف زشتْ او را عصبانی کرده و همان قوه نهفته در این آدم است که این میز را میشکند. این را میگفتند «حرکت قسری».
یک مطلب دیگر هم که باز در کتابهای قدیمیها هست این است که میگفتند اگر جسمی بخواهد در خلأ حرکت طبعی بکند، آیا الیالابد حرکت میکند یا نه؟ [میگفتند] قطعا الیالابد حرکت میکند، منتها آنها به فضای نامتناهی قائل نبودند. ولی اگر فرض کنیم یک چیزی بخواهد حرکت طبعی بکند و میدان برایش باز باشد، [الیالابد حرکت خواهد کرد.] مسلّم اگر ما سنگی را به طرف زمین رها کنیم، این سنگ میخواهد خودش را به مرکز زمین برساند؛ اگر به یک فرض خیالی زمین هم بخواهد از آن فرار کند، آن سنگ تا ابد دنبال زمین میرود. در اینجا بحثی نیست.
حتی بحث میآمد روی حرکتهای قسری. این را هم قبول داشتند که وقتی ما سنگ را به بالا پرتاب میکنیم و مقداری بالا میرود و بعد بر میگردد، عوائق است که آن را برمیگرداند. اگر عوائق، کمتر از میزان حرکت طبعی باشد، روی آن تأثیر نمیگذارد، اما روی حرکت قسری اثر میگذارد؛ چون [عوائقْ] طبیعت را آرامش میدهد و طبیعت به حال عادی بر میگردد و کار اولش را انجام میدهد. حتی بوعلی تصریح میکند به عین عبارتی که آخوند در اسفار نقل میکند، میگوید: «لَوْلا مُصادَمَةُ الْهَواءِ الْمَخْروقِ لَوَصَلَ الْحَجَرُ الْمَرْمِی الی سَطْحِ الْفَلَک» یعنی سنگی را که به طور قسری پرتاب میکنید، اگر تصادم با هوا و عوائق نبود، این سنگ تا بالای فلک اطلس میرفت.
استاد روزبه: این درست نیست.
استاد: چرا درست نیست؟
استاد روزبه: ایشان میگوید علت اینکه سنگ برمیگردد، مصادمت آن است با هوایی که آن را خرق میکند.
استاد: مقصود مانع است. اصل فرضیه این است که وقتی به سنگ حرکت قسری میدهیم تا برود بالا، موانع است که آن را بر میگرداند، منتها او مانع را فقط هوا میداند. این دیگر یک سؤال علمی