مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١٧ - امامت به معنی مرجعیت دینی
از آنها بوده و پیغمبر هم او را معین کرده بود. نه، شیعه در این حد واقف نیست؛ دو مسأله دیگر میگوید که اصلًا اهل تسنن به این دو مسأله در مورد احدی قائل نیستند، نه اینکه قائل هستند و از علی علیه السلام نفی میکنند. یکی مسأله امامت به معنی مرجعیت دینی است.
امامت به معنی مرجعیت دینی
گفتیم که پیغمبر مبلّغ وحی بود. مردم وقتی میخواستند از متن اسلام بپرسند، از پیغمبر میپرسیدند.
آنچه را که در قرآن نبود از پیغمبر سؤال میکردند. مسأله این است که آیا هرچه اسلام میخواسته از احکام و دستورات و معارف بیان کند، همان است که در قرآن آمده و خود پیغمبر هم به عموم مردم گفته است؛ یا نه، آنچه پیغمبر برای عموم مردم گفت قهراً زمان اجازه نمیداد که تمام دستورات اسلام باشد؛ علی علیه السلام وصی پیغمبر بود و پیامبر تمام کمّاکیف اسلام و لااقل کلیات اسلام را (آنچه را که هست و باید گفته بشود) به علی علیه السلام گفت و او را به عنوان یک عالم فوقالعاده تعلیمیافته از خود و ممتاز از همه اصحاب خویش و کسی که حتی مثل خودش در گفتهاش خطا و اشتباه نمیکند و ناگفتهای از جانب خدا نیست الّا اینکه او میداند، معرفی کرد و گفت: ایها الناس! بعد از من در مسائل دینی هرچه میخواهید سؤال کنید، از وصی من و اوصیای من بپرسید؟ در واقع در اینجا امامت، نوعی کارشناسی اسلام میشود اما یک کارشناسی خیلی بالاتر از حد یک مجتهد، کارشناسی مِن جانباللَّه، [و ائمه] یعنی افرادی که اسلامشناس هستند، البته نه اسلامشناسانی که از روی عقل و فکر خودشان اسلام را شناخته باشند- که قهراً جایزالخطا باشند- بلکه افرادی که از یک طریق رمزی و غیبی- که بر ما مجهول است- علوم اسلام را از پیغمبر گرفتهاند؛ از پیغمبر صلی الله علیه و آله رسیده به علی علیه السلام و از علی علیه السلام رسیده به امامان بعد و در تمام ادوارِ ائمه، علم اسلام (یک علم معصوم غیرمُخْطِئ که هیچ خطا نمیکند) از هر امامی به امامان بعد رسیده است.
اهل تسنن برای هیچ کس چنین مقامی قائل نیستند. پس آنها در اینگونه امامت، اصلًا قائل به وجود امام نیستند، قائل به امامت نیستند نه اینکه قائل به امامت هستند و میگویند علی علیه السلام امام نیست و ابوبکر امام است. برای ابوبکر و عمر و عثمان و به طور کلی برای هیچ یک از صحابه چنین شأن و مقامی قائل نیستند و لهذا در کتابهای خودشان هزاران اشتباه را از ابوبکر و عمر در مسائل دینی نقل میکنند. ولی شیعه امامان خودش را معصوم از خطا میداند و محال است که به خطایی برای امام اقرار کند. [در کتابهای اهل تسنن مثلًا آمده است] ابوبکر در فلان جا چنین گفت، اشتباه کرد، بعد خودش گفت: «انَّ لی شَیطاناً یعْتَرینی» یک شیطانی است که گاه بر من مسلط میشود و من اشتباهاتی میکنم، و یا عمر در فلانجا اشتباه و خطا کرد و بعد گفت: این زنها هم از