مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٣ - قرآن و تعابیر شاعرانه
فصاحت بیش از آنکه با فکر انسان یعنی با علم و عقل، با آن قوهای که علوم را درک میکند سر و کار داشته باشد با احساس و دل انسان سر و کار دارد. سر و کارش با دل است نه با عقل و فکر، و لهذا شعرهای خیلی زیبا دائر مدار این نیست که مطلبش درست باشد، از جنبه زیبایی دائر مدار این است که چگونه بیان شده باشد، و لهذا گاهی یک مطلب سراپا دروغ است ولی سراپا فصاحت و بلاغت است. حتی در باب شعر میگویند: «احْسَنُ الشِّعْرِ اکذَبُهُ» یعنی نیکوترین شعر دروغترین شعرهاست، آن شعری است که آنقدر در مبالغاتْ دروغ به کار برده باشد تا نیکو شده باشد. اینها از نظر اعجاز قرآن دخیل است، به این نحو که قرآن در عین حال که زیبایی را به منتها درجه دارد سبکش از سبک شعر و کذب و مبالغه به کلی به دور است. اینها را بعد عرض میکنیم.
فردوسی یک اثر حماسی تقریبا جاویدان به وجود آورده است و حال آنکه از جنبه تاریخی یعنی از جنبه فکری، از جنبه حقیقت هیچ ارزشی ندارد. قصههای قبل از اسلامش که بیشتر افسانه است نه اینکه تاریخِ بیاعتبار است. قهرمانهای درجه اول فردوسی قهرمانهای افسانهای هستند یعنی واقعیتی نداشتهاند. اصلا رستمی را در دنیا نمیشود پیدا کرد. تاریخ، مرد قهرمانی را به نام رستم نشان نمیدهد. قطع نظر از اینکه او مشخصاتی افسانهای برای آن قهرمان قائل شده که مثلا ششصد سال عمر کرد، اسبی داشت به نام رخش، آن اسب چگونه بود، خودش دو تا گوسفند را یکجا میخورد و دو خیک شراب را یکجا مینوشید، زورش چقدر بود؛ قطع نظر از اینها، گاهی درباره یک شخصیت واقعی افسانه میسازند و گاهی اصلا خود شخصیتش هم افسانه است. اصلا چنین آدمی در دنیا وجود نداشته. ولی در عین حال اینها از ارزش فصاحت شاهنامه نمیکاهد.
فصاحت از مقوله زیبایی است و زیبایی به دل و احساسات ارتباط دارد نه به عقل و فکر. این مطلب را از نظر تفسیر معنی زیبایی و فصاحت عرض میکنم. مسأله اعجاز قرآن در آن جهتش که مربوط به زیبایی است مربوط به جذابیت قرآن است که چیز جذابی است.
قرآن و تعابیر شاعرانه
تکرار میکنم- و بعد تشریح میکنیم- که این خصوصیت در زیبایی قرآن هست که با اینکه فصاحت را به منتها درجه رسانده است، از هر نوع تعبیر شاعرانهای که بوی کذب در آن باشد پرهیز کرده است. مثلا در شعرها داریم:
یا رب چه چشمهای است محبت که من از آن | یک قطره آب خوردم و دریا گریستم | |
طوفان نوح زنده شد از آب چشم من | با آنکه در غمت به مدارا گریستم | |