مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٧ - نظریه سوم
لکنَّک لَسْتَ بِنَبِی» [١] تو میشنوی آنچه من میشنوم و میبینی آنچه من میبینم، در عین حال تو پیغمبر نیستی. معلوم است که «تو میشنوی آنچه من میشنوم» یک صدایی نبوده که اگر ما هم آنجا بودیم میشنیدیم، یعنی شکل شنیدن این جور نبوده که هر صاحب گوشی، هر حیوانی و هر انسانی اگر آنجا میبود این صدا را میشنید.
خود ایشان جملههایی دارند، میفرمایند: «انَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالی جَعَلَ الذِّکرَ جِلاءً لِلْقُلوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعانَدَةِ وَ ما بَرِحَ للَّهِ عَزَّتْ الاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فی أزمانِ الْفَتَراتِ عِبادٌ ناجاهُمْ فی فِکرِهِمْ وَ کلَّمَهُمْ فی ذاتِ عُقولِهِمْ» [٢] خدا ذکر را- یعنی یاد خودش را- مایه روشنی دلها قرار داده است، به وسیله همین یاد او بودن [٣] است که گوش انسان سنگینیاش بر طرف میشود، میشنود بعد از آنکه نمیشنید، میبیند بعد از آنکه نمیدید (اگر ما باشیم و این تعبیر، این را دو جور میشود معنی کرد: یکی اینکه جمله «میشنود بعد از آنکه نمیشنید و میبیند بعد از آنکه نمیدید» مقصود کنایه است از اینکه سخنان حق را میشنید ولی در او اثر نمیگذاشت ولی بعد از این در او اثر میگذارد؛ عبرتها را میدید ترتیب اثر نمیداد، بعد از این ترتیب اثر میدهد. ولی احتمال بیشتر که همان هم به نظر من مقصود است این است که واقعا چیزهایی میشنود که قبلا نمیشنید و واقعا چیزهایی میبیند که قبلا نمیدید). «وَ تَنْقادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعانَدَةِ» بعد میشود واقعا عبد، مُنقاد، خاضع در مقابل حق.
قرینه، این مابعد است: «وَ ما بَرِحَ للَّهِ عَزَّتْ الاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ ...» دائما در جهان اینچنین بوده، در فواصل متعدد، در وقتی که پیغمبرانی نبودهاند (وَ فی ازْمانِ الْفَتَراتِ) خداوند بندگانی داشته است که با آنها در فکرشان مناجات میکرده (مناجات سخن سرّی را میگویند)، خداوند در فکر آنها با آنها سخن سرّی میگفته است «وَ کلَّمَهُمْ فی ذاتِ عُقولِهِمْ» در عقل آنها با آنها سخن میگفته است. این جمله حضرت میخواهد بفهماند که تنها پیامبران نیستند که سخن حق را میشنوند و الهامی از ناحیه حق به آنها میشود، افراد دیگری همیشه بودهاند و چنین اشخاصی در جهان خواهند بود، در عین حال پیغمبر هم نیستند.
پس این نظریه که نظریه سوم است مبتنی بر این اساس است، یک نوع انسانشناسی است، خلاصهاش انسان شناسی است، که در هر بشری کم و بیش این استعداد هست، حد اقلش آن چیزی است که در بعضی از خوابها ظهور میکند. حتی فلاسفه هم این را از همین باب ذکر کردهاند.
در حدیث هم هست که رؤیای صادق یک جزء از هفتاد جزء نبوت است، یعنی یک شعله و یک
[١]. نهجالبلاغه، خطبه ١٩٠.[٢]. نهجالبلاغه، خطبه ٢٢٠.[٣]. البته خود یاد خدا بودن خیلی مراتب دارد.